ابو موسى ديبلى گفت از عبد الرّحمن بن يحيى پرسيدم « 1 » از توكّل گفت توكّل آن بود [ كه ] اگر دست تا وارن « 2 » اندر دهان اژدهائى « 3 » كنى از هيچيز بنترسى جز از خداى عزّ و جلّ ، گفت از آنجا « 4 » بيرون آمدم ، بنزديك ابو يزيد آمدم « 5 » تا توكّل از وى بپرسم ، در بزدم « 6 » آواز داد « 7 » گفت سخن عبد الرّحمن كفايت نيست ترا ، گفتم در بگشاى [ مرا ] گفت به زيارت من نيامدى ، جواب [ از پس در « 8 » ] بيافتى ، در بازنكرد « 9 » گفت من شدم و سالى بيستادم پس آنگاه آمدم « 10 » گفت مرحبا « 11 » به زيارت آمدى ، يك ماه نزديك او بيستادم « 12 » هيچ خاطر « 13 » نيامد مرا « 14 » الّا كه از همه خبر داد بوقت وداع « 15 » گفتم [ مرا « 8 » ] فايدهء ده گفت از مادرم شنيدم كه [ گفت ] [ اندر « 8 » ] آنوقت كه به من حامله بود ، هرگاه كه طعامى
هامش
( 1 ) - اصل : عبد الرحمن بن يحيى را پرسيدند . خلاف متن عربى است .
( 2 ) - مب : تا بازو . متن عربى : حتى تبلغ الرسغ . رسغ بند دست است كه بپارسى وارن و آرنج نيز گويند .
( 3 ) - مب : اژدها .
( 4 ) - مب : بو موسى گويد از پيش او .
( 5 ) - مب : و در پيش بو يزيد شدم .
( 6 ) - مب : چون در بكوفتم .
( 7 ) - اصل : آواز دادم . مب : بمتن عربى نزديكتر است .
( 8 ) - مب : ندارد .
( 9 ) - مب : بازگرد . اصل : مطابق متن عربى است .
( 10 ) - مب : بعد از سالى به زيارت او شدم .
( 11 ) - مب : اكنون .
( 12 ) - مب : پيش او بودم .
( 13 ) - اصل : حاضر . غلط است .
( 14 ) - مب : بدل من نگذشت .
( 15 ) - مب : چون وداع كردم .