تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
نخواهم گفت مرا رنجه مدار چند خواسته بودى « 1 » گفتم پانزده درم گفت اين پانزده درم است . كسى گفته ازين طايفه اندر [ معنى ] قول خداى عزّ و جلّ [ آنجا كه گفت ] او من كان ميتا فاحييناه . يعنى مردهء خاطر را زنده كرديم ، بنور فراست و او را نور تجلّى داديم و مشاهده ، چنان نبود كه غافلى در ميان اهل غفلت ميرود « 2 » . و گفته‌اند چون فراست درست گردد از آنجا بمقام مشاهدت رسد . [ ابو العبّاس مسروق روايت كند كه گفت پيرى آمد نزديك ما و اندرين سخن همىگفت « 3 » ، نيكوسخن بود و خوش‌زبان و نيك‌خاطر ، گفت هر خاطر كه شما را بود مرا بگوئيد ، اندر دل من افتاد كه او جهودست و اين خاطر قوى بود ، با جريرى بگفتم ، بر وى گران آمد ، من گفتم چاره نيست تا اين مرد را ازين خبر دهم ، ويرا گفتم تو گفتى ما را ، از هر خاطر كه شما را بود مرا خبر دهيد ، اندر دل من افتاده است كه تو جهودى سر اندر پيش افكند ساعتى ، آنگاه سر برداشت و گفت راست گرفتى « 4 » اشهد ان لا إله الّا اللّه و اشهد انّ محمّدا رسول اللّه . و آنگاه
هامش
( 1 ) - مب : چرا ما را رنجه كردى چند خواستى . اصل : از متن عربى دور است . ( 2 ) - مب : يعنى كسى كه ذهن وى مرده بود حق تعالى زنده گرداند آن را بنور فراست و ويرا تجلى دهد و مشاهدت چون كسى ( نبود ) كه ميان غافلان مىرود غافل . اصل : مبهم و پيچيده است . ( 3 ) - متن عربى ، نسخهء بغداد : فكان يتكلم علينا فى هذا اللسان بكلام حسن . و با ما سخنى نيك باسلوب سخن صوفيان مىگفت . چاپ مصر و شرح زكريا : فى هذا الشان : در بارهء درويشى . ( 4 ) - ظ : گفتى .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 386 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر