بشدم « 1 » و عادت وى آن بودى كه چون خواستى كه با وى بروم ، باز من « 2 » نگريستى [ آنگاه « 3 » ] چون در سراى شد « 4 » مرا گفت صوف بركش ، بركشيدم ، اندر هم پيچيد و كلاه بر آنجا افكند « 5 » و آتش خواست و هر دو بسوخت .
ابو حفص نشابورى گفت « 6 » كس را نرسد كه دعوى فراست كند و ليكن از فراست ديگران ببايد ترسيد زيرا كه پيغمبر « 7 » را عليه [ الصّلوة و « 3 » ] السّلام گفت از فراست مؤمنان بترسيد و نگفت شما بفراست دعوى كنيد « 8 » و كى درست آيد دعوى فراست آن را كه بدان محل باشد كه ويرا از فراست ديگران ببايد ترسيد .
ابو العبّاس بن مسروق گويد در نزديك « 9 » پيرى شدم از اصحابنا تا عيادت « 10 » كنم ويرا اندر حال تنگدستى « 11 » ديدم ، بخاطر من درآمد « 12 » كه اين پير را رفقى از كجا بود « 13 » پير گفت اى ابو العبّاس دست ازين خاطر بدار كه خداى عزّ و جلّ الطافهاء « 14 » خفى است .
هامش
( 1 ) - مب : از پس وى فراشدم .
( 2 ) - مب : در من .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : شديم .
( 5 ) - مب : بر سر آن نهاد .
( 6 ) - مب : گويد .
( 7 ) - مب : رسول .
( 8 ) - مب : شما را در فراست مدعى باشيد .
( 9 ) - مب : در پيش .
( 10 ) - مب : كى او را عيادتى .
( 11 ) - مب : در حالتى شديد . متن عربى : على حال رثة . در حال پريشانى .
( 12 ) - مب : با خويشتن گفتم . مناسب متن عربى است .
( 13 ) - متن عربى : من اين يرتقق هذا الشيخ . اين پير از چه راهى معيشت مىكند .
( 14 ) - مب : كى ايزد را سبحانه و تعالى لطفهاء .