و گفت شرم ندارى .
[ استاد امام رحمه اللّه گويند اندر ابتداء وصلت من با « 1 » ] استاد ابو على رحمه اللّه ، مرا مجلس نهاد ، اندر مسجد مطرّز و وقتى از وى دستورى خواستم تا بنسا شوم دستورى داد روزى با وى مىرفتم در راه مجلس « 2 » ، بر خاطرم درآمد كه ياليت كه « 3 » از من نيابت داشتى در [ مجلس گفتن درين ] مدّت غيبت من ، باز من نگريست و گفت تا تو باز آئى من نوبت تو مجلس دارم « 4 » ، [ پارهء فراتر شدم « 1 » ] بخاطر من « 5 » درآمد كه او بيمارست ويرا رنج رسد كه در هفتهء دو روز مجلس كند ياليت « 6 » كه [ با ] يك روز كردى با من نگريست « 7 » و گفت اگر [ در هفته « 1 » ] دو روز نتوانم يك روز مجلس « 8 » دارم ، پارهء ديگر بشديم ، خاطرى ديگر « 9 » درآمد و روى با من كرد و بصريح ، خبر داد از آن ، بر قطع « 10 » .
شاه كرمانى گويند تيز فراست بود [ ى و ] هيچ خطا نكردى گفت هركه « 11 » چشم را از حرام نگاه دارد و تن را از شهوات [ بازدارد « 1 » ] و باطن را آبادان دارد
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : با او در راه مىرفتم . اصل : مطابق متن عربى است .
( 3 ) - مب : كاشكى .
( 4 ) - مب : نيابت دارم از تو در ايام غيبت تو .
( 5 ) - مب : بار ديگر مرا هم بخاطر .
( 6 ) - مب : گويد كاشكى .
( 7 ) - مب : روى بازپس كرد .
( 8 ) - مب : يك بار نيابت .
( 9 ) - مب : پارهء فراتر شديم چيزى ديگر بخاطرم .
( 10 ) - مب : و قطع كرد .
( 11 ) - مب : وى گويد هر كسى كى .