تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
و گفت شرم ندارى . [ استاد امام رحمه اللّه گويند اندر ابتداء وصلت من با « 1 » ] استاد ابو على رحمه اللّه ، مرا مجلس نهاد ، اندر مسجد مطرّز و وقتى از وى دستورى خواستم تا بنسا شوم دستورى داد روزى با وى مىرفتم در راه مجلس « 2 » ، بر خاطرم درآمد كه ياليت كه « 3 » از من نيابت داشتى در [ مجلس گفتن درين ] مدّت غيبت من ، باز من نگريست و گفت تا تو باز آئى من نوبت تو مجلس دارم « 4 » ، [ پارهء فراتر شدم « 1 » ] بخاطر من « 5 » درآمد كه او بيمارست ويرا رنج رسد كه در هفتهء دو روز مجلس كند ياليت « 6 » كه [ با ] يك روز كردى با من نگريست « 7 » و گفت اگر [ در هفته « 1 » ] دو روز نتوانم يك روز مجلس « 8 » دارم ، پارهء ديگر بشديم ، خاطرى ديگر « 9 » درآمد و روى با من كرد و بصريح ، خبر داد از آن ، بر قطع « 10 » . شاه كرمانى گويند تيز فراست بود [ ى و ] هيچ خطا نكردى گفت هركه « 11 » چشم را از حرام نگاه دارد و تن را از شهوات [ بازدارد « 1 » ] و باطن را آبادان دارد
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . ( 2 ) - مب : با او در راه مىرفتم . اصل : مطابق متن عربى است . ( 3 ) - مب : كاشكى . ( 4 ) - مب : نيابت دارم از تو در ايام غيبت تو . ( 5 ) - مب : بار ديگر مرا هم بخاطر . ( 6 ) - مب : گويد كاشكى . ( 7 ) - مب : روى بازپس كرد . ( 8 ) - مب : يك بار نيابت . ( 9 ) - مب : پارهء فراتر شديم چيزى ديگر بخاطرم . ( 10 ) - مب : و قطع كرد . ( 11 ) - مب : وى گويد هر كسى كى .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 371 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر