ويرا جدا بازكند از اشكال خويش « 1 » [ و علمها و ديدار انوار خواندن دور نيفتد « 2 » ] و وصف « 3 » كردن آن بنفخ كه مراد بدان آفرينش باشد [ هم دور نبود « 4 » ] .
حسين بن منصور گويد صاحب فراست بنخست « 5 » نظر مقصود اندر يابد و ويرا هيچ شك و گمان نباشد .
و گفتهاند فراست مريدان ظنّى بود كه تحقيق واجب كند و فراست عارفان تحقيقى [ بود ] كه حقيقت واجب كند .
احمد بن عاصم الانطاكى گويد [ چون ] با اهل صدق نشينيد بصدق نشينيد كه ايشان جاسوس دلهااند « 6 » اندر دلها [ ى شما « 4 » ] شوند و بيرون آيند [ چنان ] كه شما ندانيد « 7 » .
ابو جعفر حدّاد گويد فراست باوّل خاطر باشد بىمعارضه [ اگر معارضه « 4 » ] افتد از جنس او ، خاطر « 8 » بود [ و حديث نفس ] .
حكايت كنند از ابو عبد اللّه رازى كه گفت ابن انبارى مرا صوفى داد « 9 » ، شبلى كلاهى داشت درخور آن صوف [ و ظريف كلاهى بود ] تمنّا كردم كه اين هر دو مرا مىبايد چون شبلى از مجلس برخاست « 10 » با من نگريست ، من از پى وى
هامش
( 1 ) - اصل : از آشكارا .
( 2 ) - مب : ندارد . متن عربى : و تسمية العلوم و البصائر انوارا غير مستبدع . و دانشها و بينشها را روشنى نام نهادن تازه و منكر نيست .
( 3 ) - مب : صفت .
( 4 ) - مب : ندارد .
( 5 ) - مب : به اول .
( 6 ) - مب : باشند .
( 7 ) - مب : خبر نبود .
( 8 ) - مب : آن خواطر .
( 9 ) - مب : بخشيد .
( 10 ) - مب : فارغ شد .