منزلت خويش نزديك خداى تعالى بداند ، بگوى بنگر تا منزلت خداى تعالى نزديك تو چگونه است « 1 » خداى تعالى بنده را بدان منزلت دارد نزديك خويش كه بنده دارد خداى خويش را « 2 » .
محمد فرّا گويد از شبلى شنيدم [ كه ] گفت نه خداى ميگويد هركه مرا ياد كند بازو نشستهام « 3 » چه فايده يافتى از نشستن با حق [ جلّ جلاله « 4 » ] .
عبد اللّه بن موسى السّلامى گويد شبلى مجلس [ مى ] داشت روزى و اين بيتها همىگفت .
ذكرتك لا انّى نسيتك لمحة * و ايسر ما فى الذّكر ذكر لسانى
و كنت بلا وجد اموت من الهوى * و هام علىّ القلب بالخفقان
فلمّا ارانى الوجد انّك حاضرى * شهدتك موجودا بكلّ مكان
فخاطبت موجودا به غير تكلّم * و لا حظت معلوما به غير عيان
و از خصايص ذكر [ يكى ] آنست كه بوقت نبود كه هيچوقت نبود از اوقات « 5 » الّا كه بنده مأمورست بذكر خداى تعالى امّا فرض و امّا مستحب « 6 » ، [ و ] نماز
هامش
( 1 ) - مب : گو منزلت خداى تعالى نزديك خويش بدان .
( 2 ) - مب : كى ايزد تعالى بنده را آنجا فرود آرد كى وى خويش را .
( 3 ) - مب : انا جليس من ذكرنى ، من همنشين آنم كى مرا ياد كند . اصل : غلط است .
( 4 ) - مب : ندارد .
( 5 ) - مب : كه موقت نيست بوقتى زيراك هيچوقت نيست .
( 6 ) - مب : اما فريضه و اما سنت .