باشد كه خداوند سبحانه منزّهست از سكون و حلول و معنى اين اثبات ذكرست [ و ] حاصل شدن آن در دل . « 1 »
سهل بن عبد اللّه گويد كه هيچ روز بنگذرد كه نه خداوند تعالى ندا كند كه اى بنده انصاف بندهى ، ترا ياد كنم و تو مرا فراموش كنى و ترا به خود خوانم و تو بدرگاه ديگر كس شوى و من بلاها از تو بازدارم و تو بر گناه معتكف باشى ، اى فرزند آدم فردا كه تو با نزديك من آئى [ چه « 2 » ] عذرخواهى گفت .
ابو سليمان دارانى گويد اندر بهشت صحراهاست چون [ ذاكر « 2 » ] بذكر مشغول گردد و فريشتگان درختها همىكارند بود كه فريشتهء بايستد ويرا گويند چرا بايستادى گويد آنكس كه براى او همىكشتم بيستاد .
چنين گويند « 3 » حلاوت در سه چيزست در ذكر و نماز و قرآن خواندن اگر راحت يافتى و الّا بدانيد كه در بسته است .
حامد اسود گويد با ابراهيم خوّاص در سفرى بودم ، جائى رسيديم ، اندرو ماران بسيار بودند ، ركوه بنهاد و بنشست و من نيز با او بنشستم چون شب خنك شد ماران بيرون آمدند ، شيخ را آواز دادم گفت خدايرا ياد كن ، ياد كردم ، با جاى خويش شدند پس باز بيرون آمدند ، من ديگرباره بانگ كردم ، همان گفت كه نخست بار گفت ، من خدايرا ياد كردم ماران بازگشتند ، برين حال آن شب بگذاشتم تا روز ، چون بامداد بود برخاست و برفت من بازو برفتم مارى حلقه بسته ، از وطا
هامش
( 1 ) - متن عربى اضافه دارد ( و آن روايتى است از ابو الحسن نورى ) سمعت ذا النون المصرى و سألته عن الذكر فقال غيبة الذاكر عن الذكر ثم انشأ يقول .
لالانى انساك اكثر ذكراك و لكن بذاك يجرى لسانى .
ابو الحسين نورى گفت كه از ذو النون مصرى شنيدم و ازو پرسيدم كه ذكر چيست گفت آنست كه ذاكر از ذكر خود غايب گردد و خويش را ذاكر نبيند .
( 2 ) - مطابق متن عربى افزوده شد .
( 3 ) - متن عربى : قال الحسن . حسن بصرى گفت . ظاهرا غلط كاتب است .