و بدانك بنده از خداى راضى نتواند بود مگر پس از آنكه خداى تعالى از وى راضى باشد زيرا كه خداى گفت رضى اللّه عنهم و رضوا عنه .
از استاد امام ابو على رحمه اللّه شنيدم گفت شاگردى فرا استاد خويش گفت بنده داند كه خداى از او راضى است گفت نه . شاگرد گفت داند استاد گفت چون داند « 1 » گفت چون دل خويش را از خداى راضى يابم دانم كه خداى از من « 2 » راضى است گفت احسنت يا غلام .
گويند موسى عليه السّلام گفت راه نماى مرا بكارى كه چون من آن بكنم ، از من راضى گردى « 3 » گفت يا موسى طاقت ندارى موسى بسجود افتاد و تضرّع كرد ، خداى تعالى وحى فرستاد بوى كه اى پسر عمران رضاى من از تو اندر آنست كه تو رضا دهى بقضاء من .
ابو سليمان [ دارانى ] گويد چون از شهوات بيرون آيد او راضى باشد .
نصر آبادى گويد هركه خواهد كه بمحلّ رضا برسد بگو آنچه رضاى خداى در آنست بر دست گير .
محمّد بن خفيف گويد رضا بر دو قسمت بود رضا بود به دو و رضا بود ازو و رضا به دو [ آن بود كه « 4 » ] اندر تدبير بود « 5 » و رضا ازو اندر آنچه قضا كند .
هامش
( 1 ) - متن عربى : كيف يعلم ذلك و رضاه غيب . چون داند و خشنودى خدا از وى پوشيده است .
( 2 ) - مب : چون دل خود از خداى راضى بيند داند كى نيز خدا از وى . اصل : مطابق متن عربى است .
( 3 ) - مب : يا رب مرا راهى نماى كى آن كنم كى تو از من راضى باشى . اصل : بمتن عربى نزديكتر است .
( 4 ) - مب : ندارد .
( 5 ) - متن عربى : فالرضا به مدبرا : رضاى به دو آنست كه تدبير كار خود به دو بازگذارد و هرچه گويد بكند . هر دو ترجمه ناقص و از روى مسامحه است .