[ ابو سليمان گويد ميخواهم كه طرفى از رضا بدانم تا اگر مرا در آتش كند بدان راضى باشم يا نه « 1 » ] .
ابو عمرو دمشقى گويد رضا برداشتن جزع بود اندر هر حالى كه باشد « 2 » .
جنيد گويد رضا اختيار از ميان برداشتن « 3 » بود .
[ ابن عطا گويد رضا نگريستن بود بدل به آنچه اندر ازل خداوند تعالى بنده را اختيار كرده باشد و آن دست بداشتن خشم است .
رويم گويد رضا استقبال قضا بود بشادى « 1 » ] « 4 » .
جريرى گويد هركه بدون اندازهء خويش رضا دهد خداى او را بركشد [ برتر از آنچه طمع دارد ] .
عبّاس بن عبد المطّلب رضى اللّه عنه گويد پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت هركه طعم ايمان بچشيد بخدائى خداى رضا دهد .
عمر خطّاب نامه نوشت [ بابو ] موسى اشعرى كه همه چيزها اندر رضا است اگر توانى راضى باش و الّا صبر كن .
[ عتبة الغلام گويند شبى تا روز همىگفت اگر مرا عذاب كنى ترا دوست دارم ، و اگر بر من رحمت كنى ترا دوست دارم « 1 » ] .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . متن عربى : ارجو ان اكون عرفت طرفا من الرضى لو انه ادخلنى النار لكنت بذلك راضيا . اميدوارم كه گوشهاى از رضا دانسته باشم اگر خدا مرا بدوزخ برد بدان هم راضى باشم .
( 2 ) - مب : رضا گرسنگى كشيدنست در هر حالى كى باشى . متن عربى : ارتفاع الجزع .
برخاستن جزع است . مترجم « ارتفاع الجوع » خوانده و بغلط افتاده است .
( 3 ) - اصل : از اختيار برداشتن .
( 4 ) - متن عربى اضافه دارد : قال المحاسبى الرضا سكون القلب تحت مجارى الاحكام . محاسبى گفت رضا آرامش دلست در زير جريان احكام قضا . و قال النورى الرضا سرور القلب بمر القضا . رضا شادى دلست بجريان قضا . قال ابو تراب النخشبى ليس ينال الرضا من للدنيا فى قليه مقدار . بو تراب نخشبى گفت هرگز بدرجهء رضا نميرسد كسى كه دنيا را در دل وى ارزشى باشد .