حقير داشتست « 1 » ] .
نصر آبادى گويد رجا بطاعت كشد و خوف از معصيت دور كند « 2 » و مراقبت فرا راه حق دارد .
جعفر بن نصير گويد مراقبت مراعات سرّ بود بنگريستن [ با ] حق اندر هر خطرتى .
جريرى گويد كار ما بر دو چيز بنا كردهاند يكى آنك مراقبت خداى عزّ و جلّ را ملازمت كنيم و ظاهر علم نگاه داريم « 3 » .
ابن عطا را پرسيدند كه از طاعتها كدام فاضلترست گفت مراقبت حق بر دوام اوقات .
[ خوّاص گويد « 1 » ] مراعات [ وقت ] مراقبت بار آرد و مراقبت ، اخلاص سرّ و علانيت ، خدايرا عزّ و جلّ .
ابو عثمان مغربى گويد فاضلترين چيزى كه مرد آن را ملازمت كند اندرين طريقت محاسبهء خويش است و مراقبت و نگاهداشتن كارها بعلم « 4 » .
[ و هم ابو عثمان گويد كه ابو حفص گفت مرا چون تو مجلس كنى مردمانرا ، اوّل دل خويش پند ده و تن خويش را ، نگر جمع آمدن ايشان بر تو مغرور نكند كه ايشان ظاهر ترا مراقبت كنند و خداى باطن ترا .
ابو سعيد خرّاز گويد يكى از پيران من گفت بر تو بادا بمراعات سرّ و مراقبت ، روزى من اندر باديه همىرفتم آواز نعلين شنيدم از پس پشت خويش ، مرا از آن هراس آورد خواستم كه باز نگرم و ننگريستم ، چيزى ديدم بر كتف من ايستاده و من
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : باز دارد . اصل : مطابق متن عربى است .
( 3 ) - مب : ملازمت كنى و ديگر آنك ظاهر آراسته كنى .
( 4 ) - مب : در طريقت كى مردمانرا ملازمت كند محاسبت خويش است و مراقبت كردن كارهاء خويش بعلم .