بود « 1 » اتّفاق چنان بود كه در آن حالت امير بوى نگريست ، وزير بترسيد كه امير تهمت بد نكند او را ، ازين [ پس ] « 2 » هرگز وزير اندر نزديك امير نشد الّا همچنانك نگريست مىنگريست تا امير پندارد كه آن حال بر وى آفريده است ، مخلوقى مخلوقى را چنين مراقبت كند مراقبت بنده چگونه بايد خداوند خويش را « 3 » ] .
از يكى از درويشان شنيدم كه اميرى را غلامى بود و بر وى اقبال داشت ، بيش از آنكه بر ديگران « 4 » و اين غلام از ديگران نيكوتر نبود و به قيمت بيشتر نبود « 5 » با امير گفتند حال او چونست امير خواست كه با ايشان نمايد فضل غلام ، اندر خدمت بر ديگران ، روزى امير [ بر ] نشسته بود با لشكر « 6 » و كوهى بود دور ازيشان و بر آن كوه برف بود و امير سوى آن نگريست « 7 » و سر در پيش افكند غلام اسب گرم كرد و قوم « 8 » ندانستند كه [ او ] چرا مىتازد و بعد از ساعتى « 9 » غلام آمد و پارهء برف همىآورد ، امير گفت تو چه دانستى كه مرا برف همىبايد گفت باز آن جانب نگريستى
هامش
( 1 ) - متن عربى اضافه دارد : و لكن لحركة او صوت احس منهم . ولى بسبب حركت يا آوازى كه از سوى ايشان دريافت .
( 2 ) - از روى متن عربى افزوده شد .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : و اين امير بر آن غلام اقبال داشت بيشتر از آنكه بر غلامان ديگر .
( 5 ) - مب : و آن غلام از غلامان ديگر نيكوتر بود . غلط و ناقص است . اصل : مطابق متن عربى است .
( 6 ) - مب : پس اتفاق چنان افتاد كه امير روزى برنشسته بود با حشم و خدم بتماشاء شكار مىرفت . اصل : بمتن عربى نزديكتر است .
( 7 ) - مب : بر آن برف . با متن عربى مطابق است .
( 8 ) - مب : و لشكر و حشم . اصل بمتن عربى نزديكتر است .
( 9 ) - مب : چون ساعتى بود . متن عربى : فلم يلبث الا يسيرا .