تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
و نگريستن سلطان بىمرادى « 1 » نبود امير گفت من او را بدين نيكوتر همىدارم « 2 » هر كسى [ از شما ] شغلى دارد و او مراقبت احوال من مىكند [ و مراعات نگريستن من « 3 » ] . و گفته‌اند هركه بخواطر ، خدايرا مراقبت كند خداى جوارح او نگاه دارد . [ پرسيدند ابو الحسن هندو را كه شبان كى باز دارد گوسفند را بعصاء رعايت از چراگاه هلاك گفت چون داند كه برو نگاه‌بانيست . ] عبد اللّه بن عمر گويد رضى اللّه عنه كه در سفرى بود « 4 » غلامى را ديد كه گوسفند مىچرانيد گفت اى غلام ازين گوسفند يكى « 5 » بفروشى گفت آن من نيست ، گفت خداوند [ ش ] را بگوى كه گرگ ببرد « 6 » غلام گفت بخداى چگويم « 7 » بروزگارى دراز عبد اللّه عمر ميگفتى كه آن غلام گفت بخداى چگويم « 7 » . [ جنيد گفت هركه اندر مراقبت بحقيقت رسيده باشد از آن ترسد كه حظّ او از خداى فوت شود نه از چيزى ديگر « 8 » . ذو النّون گويد نشان مراقبت ايثار كردنست آنچه خداى عزّ و جلّ اختيار كرده باشد و بزرگ داشتن آنچه خداى تعالى بزرگ داشتست و حقير داشتن آنچه خداى
هامش
( 1 ) - مب : چون تو بكوه نگريستى من دانستم كه نگريستن پادشاه بىفايده و مرادى نباشد . ( 2 ) - مب : من او را از بهر اين مراعات بيشتر مىكنم . ( 3 ) - مب : ندارد . ( 4 ) - مب : عبد اللّه بن عمر بشهرى بود . ظ : بسفرى . ( 5 ) - مب : او را گفت اين گوسفندان يكى را . ( 6 ) - مب : بخورد . ( 7 ) - مب : خدا كو - با متن عربى مطابق است . ( 8 ) - متن عربى : حكايتى نقل مىكند كه در اصل ، مب - نيامده است .