بندهء را ثناء او باشد برو به ياد كرد احسان او را « 1 » ] پس احسان بنده طاعت او باشد خدايرا و احسان حقّ عّزّ اسمه انعام او باشد بر بنده « 2 » .
و حقيقت شكر [ سخن دل بود « 1 » ] و اقرار دل بنعمت حق سبحانه و تعالى و شكر بر سه قسم است ، شكر زبان و تن و دل امّا شكر زبان اعتراف بود بنعمت حق سبحانه و تعالى بنعت خشوع و تواضع و شكر تن و اركان مشغول كردن تن بود بموافقت فرمان و خدمت و شكر دل ملازمت بود بر بساط شهود بنگاه داشتن حرمت « 3 » .
و گويند شكرى بود و آن شكر علما بود بزفان و شكرى بود كه شكر عابدان باشد بافعال و شكرى بود و آن شكر عارفان است باستقامت ايشان در جمله احوال « 4 » .
[ ابو بكر ورّاق گويد شكر نعمت ، ديدن منّت بود و نگاه داشت حرمت .
حمدون قصّار گويد شكر نعمت آن بود كه نفس خويش اندر وى طفيلى بينى .
جنيد گويد شكر را علّتى است و آن آنست كه شاكر نفس خويش را زيادتى ميطلبد پس او بر حفظ نفس خويش ايستاده باشد « 5 » ] .
ابو عثمان گويد شكر دانستن عجز است از شكر .
[ و گفتهاند شكر بر شكر تمامتر بود از شكر ، و آن چنان بود كه شكر خويش
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - متن عربى : و احسان الحق انعامه على العبد بالتوفيق للشكر له . و احسان حق انعام اوست بر بنده بتوفيق شكر .
( 3 ) - مب : شكر بود بر زبان و آن اعتراف بنعمت است بنعت استكانت و شكر تن و جملهء اركان و آن اتصاف بود بوفا و خدمت و شكر دل بود و آن اعتكاف بود بر بساط شهود بدوام حفظ و حرمت ( ظ : حفظ حرمت ) مب : بمتن عربى نزديكتر است .
( 4 ) - اصل : شكر علما بر اقوال بود و شكر عابدان بافعال و شكر عارفان باستقامت ايشان بود اندر همه احوال . مب : بمتن عربى نزديكتر است .
( 5 ) - مب : ندارد .