باب بيست و يكم در شكر « 1 »
قال اللّه تعالى لئن شكرتم لازيدنّكم .
عطا گويد نزديك « 2 » عائشه رضى اللّه عنها شدم و گفتم خبر گو ما را از شگفتترين چيزى كه ديدى از رسول صلّى اللّه عليه و سلّم . [ عايشه ] بگريست و گفت كدام كار بود آن وى كه عجب نبود « 3 » ، شبى نزديك من آمد و اندر بستر من آمد « 4 » ، پس گفت يا دختر بوبكر دست بدار تا عبادت كنم خدايرا عزّ و جلّ گفتم يا رسول اللّه من نزديكى تو « 5 » دوستر دارم ، دستورى دادم ويرا ، برخاست و مشكى آب آنجا بود از آنجا طهارت كرد و آب بسيار بريخت « 6 » و برخاست و نماز همىكرد
هامش
( 1 ) - مب : باب السابع و الثلاثون فى الشكر .
( 2 ) - اصل : اندر نزديك .
( 3 ) - مب : او بود كه نه شگفت بود .
( 4 ) - مب : بجاى اين جمله چنين است : پوست من به پوست وى رسيد . و اين مطابق متن عربى است .
( 5 ) - اصل : نزديكى با تو . متن عربى : انى احب قربك : من نزديكى ترا با خدا دوست دارم .
( 6 ) - اصل : نريخت . مب : مطابق متن عربى است .