ركاب وى نگاه دارد ، گفت مكن يا پسر عمّ رسول خداى ، ابن عبّاس گفت ما را فرمودهاند كه با مهتران خويش چنين كنيد « 1 » . زيد گفت دست مرا بنماى ، دست بيرون كرد ، دست وى بوسه داد و گفت ما را چنين فرمودهاند كه كنيم با اهل بيت رسول صلّى اللّه عليه و سلّم .
عروة بن زبير گويد عمر بن الخطّاب را رضى اللّه عنه ديدم مشكى آب بر گردن ، گفتم يا امير المؤمنين چرا كردى اين گفت زيرا كه وفد بسيار آمده بودند از هر جاى ، بسمع و طاعت من ، تكبّر اندر من آمد من خواستم كه آن بر خويشتن بشكنم ، و برفت و همچنان آن مشك بخانهء زنى انصارى برد و خنبهاى وى پر كرد .
روايت كنند كه بو هريره را ديدند و آن روز امير مدينه بود و پشتهء هيزم « 2 » در پشت داشت و ميگفت امير خويش را راه دهيد .
عبد اللّه رازى گويد تواضع ترك تميز بود در خدمت .
بو سليمان گويد هركه خويشتن را هيچ قيمت داند حلاوت خدمت نيابد .
يحيى بن معاذ گويد تكبّر كردن بر آنك بر تو بمال تكبّر كند تواضع بود .
مردى پيش شبلى آمد شبلى او را گفت ، تو كيستى گفت يا سيّدى من آن نقطهام كه در زير با زده بود ، شبلى گفت تو مهتر منى چون خويشتن را مقامى نمىبينى « 3 » .
ابن عبّاس گويد از تواضع بود ، آنك مرد پسخوردهء برادر خويش خورد .
شبلى گويد خوارى من خوارى جهودان ناچيز كرد « 4 » .
هامش
( 1 ) - متن عربى : هكذا امرنا ان نفعل بعلمائنا . ما را فرمودهاند كه با علما و دانايان خود چنين كنيم .
( 2 ) - ظ : كه پشتهء هيزم .
( 3 ) - متن عربى : فقال انت شاهدى ما لم تجعل لنفسك مقاما : شبلى گفت تو راست روى و گواه حال منى تا آنگاه كه خويشتن را رتبتى نبينى .
( 4 ) - در متن عربى بعد از گفتهء يحيى بن معاذ است .