تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
و پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم يكى را ديد كه اندر نماز با موى و روى بازى همىكرد گفت اگر دل تو خاشع بودى اندامهاء تو نيز خاشع بودى . « 1 » و گفته‌اند خشوع اندر نماز آنست كه نداند كه بر راست و چپ او كيست . و محتمل بود كه گويند خشوع خاموشى سرّ بود به شرط ادب اندر مشاهدت حق « 2 » . و گفته‌اند خشوع پژمردگيى بود اندر دل بوقت اطّلاع حق سبحانه . و گفته‌اند خشوع گداختن دل بود و ناپيدا شدن ، بوقت سلطان حقيقت . و گفته‌اند خشوع مقدّمات غلبات هيبت بود . و گويند خشوع بيمى بود كه در دل آيد ناگاه ، بوقت كشف حقيقت . فضيل بن عياض گويد كراهيت داشتندى كه اثر خشوع ديدندى بر كسى زيادت از آنك اندر دل وى بودى . ابو سليمان دارانى گويد اگر همه مردمان گرد آيند تا مرا خوار كنند برين جملت كه من خويشتن خوار كرده‌ام نتوانند . و گفته‌اند هركه نزديك خويشتن حقير باشد نزديك ديگران بزرگ باشد . عمر عبد العزيز هرگز سجود نكردى مگر بر خاك . ابن عبّاس گويد كه پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت اندر بهشت نشود آنك چند مثقال سپندانى اندر دل وى كبر بود . مجاهد گويد چون خداى تعالى قوم نوح را هلاك كرد كوهها تكبّر آوردند و جودى تواضع نمود ، خداى كشتى نوح را بر وى فرود آورد .
هامش
( 1 ) - متن عربى : لو خشع فلب هذا لخشعت جوارحه . اگر دل اين مرد خاشع بودى اندامهاى وى نيز خاشع بودى . ( 2 ) - متن عربى : اطراق السريرة به شرط الادب بمشهد الحق سبحانه . افكندگى و شكستگى درونست برسم ادب در پشگاه حق سبحانه و تعالى .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 218 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر