سبب است « 1 » ، گفت اين جايگاهى است كه اندرو بخداى عاصى شدهام پارهء گل ازين ديوار بازكردم تا ميهمان دست [ بدان ] بشست و از خداوند اين ديوار حلالى نخواستم .
ابراهيم ادهم گويد شبى ببيت المقدّس بودم در زير صخره ، چون پارهء از شب بگذشت ، دو فريشته ديدم يكى فرا ديگر گفت كيست اينجا ديگر گفت ابراهيم ادهم گفت آنك خداى درجهء كم گردانيد از درجهاء او « 2 » گفت چرا گفت زيرا كه ببصره بود خرما خريد ، خرمائى ازان خرما فروش بر خرماى وى افتاد ، [ و او برداشت ] ابراهيم گفت با بصره شدم و از آن مرد خرما خريدم و خرمائى برگرفتم و بر خرماى بقّال افكندم « 3 » و باز ببيت المقدّس آمدم اندر زير صخره شدم ، چون پارهء از شب بگذشت دو فريشته ديدم كه از آسمان فرود آمدند « 4 » يكى فرا ديگر گفت كيست اينجا آن ديگر گفت ابراهيم ادهم گفت او را باز جاى خويش رسانيدند و آن درجه برداشتند « 5 » .
گفتهاند تقوى بر وجوه است تقوى عام از شرك بود و تقوى خاصّ از معاصى [ و ] تقوى اوليا از توسّل بافعال و تقوى انبيا عليهم السّلام از خداوند بود به خداوند . « 6 »
امير المؤمنين على كرّم اللّه وجهه گويد سادات مردمان اندر دنيا جوانمردانند و سادات مردمان اندر آخرت پرهيزگارانند .
هامش
( 1 ) - مب : كى در زمستان عرق از وى همىشد گفتند اين چيست .
( 2 ) - مب : آنك خداى تعالى درجتى از درجات [ او ] كم كرد .
( 3 ) - مب : وابصره شدم و از آن مرد كى خريده بودم استحلال خواستم . اصل : مطابق متن عربيست .
( 4 ) - مب : به زمين آمدند .
( 5 ) - مب : آنك درجهء او با وى دادند .
( 6 ) - مب : و تقوى پيغمبران ازو بود به دو .