و متّقى چون ابن سيرين بود چهل خنب روغن گاو خريد غلامى از آن وى موشى از خنبى بيرون آورد پرسيد كه اين موش از كدام خنب بيرون آوردى « 1 » ، گفتند ندانيم آن چهل خنب روغن جمله بريخت .
و چون بو يزيد بود كه بهمدان تخم عصفر خريد چيزى از آن بسر آمد چون باز بسطام آمد دو مورچه ازو بيرون آمد با همدان شد و آن دو مورچه آنجا بنهاد .
و چنين حكايت كنند كه بو حنيفه رحمه اللّه اندر سايهء درخت غريم خويش بننشستى « 2 » گفتى در خبرست كه هر قرضى كى [ از آن ] نفعى به تو رسد ربا بود .
و گويند بو يزيد با يارى جامه مىشست بصحرا ، اين يار وى گفت جامه بديوارها باز افكنيم گفت ميخ اندر ديوار مردمان نتوان زد گفت از درختها فرو آويزيم گفت نه كه شاخها بشكند گفت [ پس ] چه كنيم برين گياهها « 3 » باز افكنيم گفت نه كه علف ستوران بود ، بريشان پوشيده نكنيم ، پشت بآفتاب كرد و پيراهن بر پشت افكند تا خشك شود « 4 » .
بو يزيد اندر جامع شد عصا بر زمين فروبرد ، پير ديگر نيز عصا به زمين فروبرده بود عصاء بو يزيد ، بر آن عصا افتاد « 5 » پير دو تا شد عصا برگرفت بو يزيد بخانهء آن پير شد و حلالى خواست گفت بسبب عصاى من بود كى تو پشت دو تا كردى « 6 » .
عتبة الغلام را ديدند كه عرق ازو فرومىريخت در زمستان گفتند اين چه
هامش
( 1 ) - اصل : نشان موشى از يك خنب بيرون آمد پرسيد كه از كدام خنب برآمد اين موش .
مب : مطابق متن عربيست .
( 2 ) - مب : بر زمين غنيم بنه نشست . اصل : مطابق متن عربيست .
( 3 ) - مب : درين دشت . متن عربى : نبسطه على الاذخر .
( 4 ) - مب : شد .
( 5 ) - اصل : فروبرد نزديك عصاء بويزيد بيفتاد بر عصاء پير افتاد .
( 6 ) - اصل : بسبب من رنجه شدى . مب : بمتن عربى نزديكتر است .