بسپر ] و اصل تقوى از شرك پرهيزيدن است ، پس از آن پرهيزيدن از معصيتها و از بديها پس از آن پرهيزيدن از شبهها « 1 » پس دست بداشتن از فضول . چنين شنيدم از استاد ابو على رحمه اللّه و هر قسمتى را ازين بابيست و اندر تفسير قول خداى آمدست اتّقو اللّه حقّ تقاته طاعتى آريد كى اندران عصيان نبود و ذكرى كه فراموشى نبود و شكرى كه ناسپاسى نبود .
سهل بن عبد اللّه گويد ياور نيست مگر خداى و دليل نيست مگر مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم و زاد نيست مگر تقوى و كار نيست مگر صبر كردن بر آن .
ابو بكر كتّانى گويد دنيا بر بلوى « 2 » قسمت كردند و بهشت بر تقوى .
جريرى گويد هركه تقوى را ميان خويش و خداى تعالى حاكم نكند و مراقبت را ، بكشف [ و ] مشاهدت نرسد .
نصرآبادى گويد تقوى آنست كه بنده از هرچه دون خدايست بپرهيزد .
سهل گويد هركه خواهد كه تقوى وى درست آيد گو [ از ] همه گناهان دست بدار « 3 » .
نصرآبادى گويد هركه با تقوى ملازمت كند « 4 » آرزومند گردد بمفارقت دنيا « 5 » از آنك خداى همىگويد و للدّار الآخرة خيرّ للذّين يتّقون . كسى ديگر ميگويد هركه متحقّق گردد اندر تقوى خداى بر دل وى آسان كند از دنيا برگشتن « 6 » .
ابو عبد اللّه رودبارى گويد تقوى دور بودنست از آنچه ترا دور كند از خداى .
ذو النّون گويد متّقى آن بود كى ظاهر را آلوده نگرداند بمعارضات و باطن را
هامش
( 1 ) - مب : شبهات .
( 2 ) - اصل : نكوئى . و آن غلط است .
( 3 ) - مب : گو دست از جمله گناهان كوتاه كن .
( 4 ) - مب : هر كى تقوى را ملازم گردد .
( 5 ) - مب : كى از دنيا بشود .
( 6 ) - مب : اعراض كردن از دنيا بر دل وى آسان كند .