تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
جنيد گويد از سرى شنيدم كه اهل ورع چهار تن بودند در وقت خويش حذيفة المرعشى و يوسف اسباط و ابراهيم بن ادهم و سليمان خوّاص ، اندر ورع نگاه كردند چون كار بريشان تنگ شد به آن آمدند كه از هر چيز باندكى قناعت كردند « 1 » . شبلى گويد ورع آنست كى از همه چيزها « 2 » بپرهيزى بجز خداى . اسحق بن خلف گويد ورع اندر سخن صعبتر از آنك اندر زر و سيم و زهد اندر رياست صعبتر از آنك اندر زر و سيم [ زيرا كه تو آن را بذل ميكنى اندر طلب رياست ] « 3 » . ابو سليمان دارانى گويد ورع اوّل زهد است چنانك قناعت طرفى است از رضا . ابو عثمان گويد ثمرهء ورع سبكى شمار بود . يحيى بن معاذ گويد ورع ايستادن بود بر حدّ علم بىتأويل ] « 4 » . ابو عبد اللّه جّلا گويد كسى دانم كه سى سالست تا بمكّه است و آنجا مقام كرد و آب زمزم نخورد مگر آنك بدلو و رسن خويش بركشيد [ و هيچ از آنچه از مصر آوردند نخورد ] . علىّ بن موسى التاهرتى « 5 » گويد پشيزى از عبد اللّه بن مروان « 6 » بيفتاد اندر چاهى پليد ، مردى بكرا بگرفت بسيزده دينار تا از آن چاه برآورد با او گفتند در اين چه معنى بود « 7 »
هامش
( 1 ) - اصل : تنگ شد باندكى آمدند . ( 2 ) - مب : همه چيزى . ( 3 ) - مب : ندارد . ( 4 ) - مب : ندارد . ( 5 ) - مب : الباهرى . ( 6 ) - مب : انگشترى از عبد الملك مروان . اصل : مطابق متن عربى است . ( 7 ) - اصل : در اين معنى گفت .