انس [ تو ] بخلوت بود چون از خلوت بيرون آئى انس تو بشود و اگر انس تو به دو بود اندر خلوت همه جايها ترا يكى است ، دشت و كوه و بيابان .
مردى به زيارت ابو بكر ورّاق آمد چون خواست كه بازگردد « 1 » گفت مرا وصيّتى كن گفت خير دنيا و آخرت در خلوت و قلّت يافتم و شرّ دنيا و آخرت در كثرت و اختلاط « 2 » .
جريرى را پرسيدند از عزلت گفت شدن اندر ميان زحمتها و نگاهداشتن سرّ كه بر تو زحمت نكند و نفس جدا بازكردن از خلق و سر تو بسته بود به حق « 3 » .
و گفتهاند كه هركه عزلت اختيار كند عزّ او را حاصل شود .
و گفتهاند از سهل كه خلوت درست نيايد مگر [ بحلال خوردن و حلال خوردن درست نيايد مگر ] بگزاردن حق خداى « 4 » .
ذو النّون گويد هيچ نديدم حاصل كردن اخلاص را بهتر از خلوت « 5 » .
ابو عبد اللّه رملى گويد دوست تو خلوت باد و طعام تو گرسنگى و حديث تو مناجات ، يا بميرى [ يا ] بخداى رسى .
ذو النّون گويد نيست آنكه محتجب گشت از خلق بخلوت تا بنشيند چنانك
هامش
( 1 ) - مب : چون مىبازگشت .
( 2 ) - مب : و شر دو گيتى در بسيارى مخالطت با مردم .
( 3 ) - مب : و سر نگاه داشتن تا بر تو زحمت نكنند و نفس خود را از مخالفتها دور داشتن و سر تو با حق مربوط و بسته بود . متن عربى : هى الدخول بين الزحام و تمنع سرك ان لا يزاحموك و تعزل نفسك عن الاثام و يكون سرك مربوطا بالحق : آنست كه ميان انبوه مردمان درآيى و سر خويش را نگاهدارى از زحمت ايشان و خويش را از بزهها دور دارى در حالى كه سر تو به حق مرتبط باشد ظاهرا مترجم اصل ( آثام ) را كه جمع اثم است ( انام بمعنى مردم ) خوانده است .
( 4 ) - مب : مگر بآداب ( ظ : باداء ) فرايض خداى تعالى .
( 5 ) - مب : هيچ چيز نديدم باعثتر بر اخلاص از خلوت .