تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
آنكسى كى محتجب گردد ازيشان بخداى « 1 » . جنيد گويد سختى « 2 » عزلت آسان‌تر از مداراى آميختن « 3 » . مكحول گويد اگر در آميختن مردمان خير بود اندر عزلت از ايشان سلامت بود . يحيى بن معاذ گويد تنهائى نشست صدّيقانست « 4 » . از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه كه شبلى گفت يا مردمان الافلاس الافلاس گفتند يا بابكر علامت افلاس چيست گفت از علامت افلاس استيناس بود بمردمان « 5 » يحيى بن ابى كثير گويد هر كى با مردمان آميزد مدارا بايد كرد و هركه مدارا كند ريا كرده باشد . سعد بن حرب گريد نزديك مالك بن معول « 6 » شدم بكوفه [ ويرا ديدم در سراى خويش تنها ] گفتم متوحش نگردى از تنهائى گفت چنان دانم كه هيچكس با خداى مستوحش نگردد « 7 » . جنيد راست ، گفت هركه خواهد كه دين وى بسلامت بود و تن و دل وى آسوده بود گو از مردمان جدا باش كه اين زمانهء « 8 » وحشت است و خردمند آنست كه تنهائى اختيار كند .
هامش
( 1 ) - مب : نيست كسى در حجاب شود از خلق بخلوت چنانك حجاب كند ازيشان بخداى تعالى ( 2 ) - اصل : سخن . ( 3 ) - مب : آسان‌تر از آميختن . ( 4 ) - متن عربى : الوحدة جليس الصديقين . تنهايى همنشين صديقانست . ( 5 ) - اصل : گفت كى مفلسى آن مفلسى است كى ترا با مردمان انس باشد . ( 6 ) - اصل : مغول . مب : مغرل . متن عربى : مسعود . ( 7 ) - مب : هرگز نديدم كه كسى با خداى مستوحش گشت . ( 8 ) - مب : و تنش آسوده و دلش براحت گو عزلت گير از مردمان كى اين روزگار .