آنكسى كى محتجب گردد ازيشان بخداى « 1 » .
جنيد گويد سختى « 2 » عزلت آسانتر از مداراى آميختن « 3 » .
مكحول گويد اگر در آميختن مردمان خير بود اندر عزلت از ايشان سلامت بود .
يحيى بن معاذ گويد تنهائى نشست صدّيقانست « 4 » .
از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه كه شبلى گفت يا مردمان الافلاس الافلاس گفتند يا بابكر علامت افلاس چيست گفت از علامت افلاس استيناس بود بمردمان « 5 »
يحيى بن ابى كثير گويد هر كى با مردمان آميزد مدارا بايد كرد و هركه مدارا كند ريا كرده باشد .
سعد بن حرب گريد نزديك مالك بن معول « 6 » شدم بكوفه [ ويرا ديدم در سراى خويش تنها ] گفتم متوحش نگردى از تنهائى گفت چنان دانم كه هيچكس با خداى مستوحش نگردد « 7 » .
جنيد راست ، گفت هركه خواهد كه دين وى بسلامت بود و تن و دل وى آسوده بود گو از مردمان جدا باش كه اين زمانهء « 8 » وحشت است و خردمند آنست كه تنهائى اختيار كند .
هامش
( 1 ) - مب : نيست كسى در حجاب شود از خلق بخلوت چنانك حجاب كند ازيشان بخداى تعالى
( 2 ) - اصل : سخن .
( 3 ) - مب : آسانتر از آميختن .
( 4 ) - متن عربى : الوحدة جليس الصديقين . تنهايى همنشين صديقانست .
( 5 ) - اصل : گفت كى مفلسى آن مفلسى است كى ترا با مردمان انس باشد .
( 6 ) - اصل : مغول . مب : مغرل . متن عربى : مسعود .
( 7 ) - مب : هرگز نديدم كه كسى با خداى مستوحش گشت .
( 8 ) - مب : و تنش آسوده و دلش براحت گو عزلت گير از مردمان كى اين روزگار .