تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
بواردى كه اندر آيد از ياد كردن ثوابى يا تفكّر عقابى چنانك روايت كنند از ربيع بن خثيم [ كه ] نزديك ابن مسعود همىشد ، بدكان آهنگرى بگذشت ، پارهء آهن ديد تافته ، سرخ ، اندر كارگاه آن آهنگر ، بيفتاد و از هوش بشد تا ديگر روز باهوش نيامد چون باز جاى آمد پرسيدند كه آن چه حال بود گفت از اهل دوزخ ياد كردم اندر دوزخ . اين غيبتى بود از حد فراتر تا بىهشى آورد . و از على بن الحسين رضى اللّه عنهما روايت كنند كه اندر سجود بود آتش اندر سراى وى افتاد از نماز بيرون نيامد ، پرسيدند ويرا ازين . گفت آتش مهين مشغول كرد مرا از اين آتش . و بود كه غيبت بود از حسّ خويش بمعنيى كى كشف افتد از حق و ايشان مختلف باشند اندرين برحسب حال خويش . و معروفست كى ابتداء كار بوحفص [ حدّاد نيشابورى در دست بداشتن كسب چه بود روزى در دكان بود آيتى از قرآن برخواند واردى بدل بوحفص درآمد ] تا از حس خويش غافل گشت دست فراكرد و آهن تافته از كارگاه بيرون آورد ، شاگردش چون آن بديد گفت يا استاد ، اين از چيست بوحفص اندران حال نگريد [ از ] كسب دست بداشت و از دكان برخاست . روزى جنيد نشسته بود زن وى نزديك او بود ، شبلى از در درآمد ، خواست كى خويشتن بپوشاند جنيد گفت باش كى او را از تو خبر نيست ، سخن همى گفت شبلى فراگريستن ايستاد ، جنيد فرا زن گفت اكنون اندر ستر شو كه شبلى با هوش آمد . از ابو نصر مؤذّن شنيدم بنشا [ بور ] و مردى صالح بود [ گفت ] اندر مجلس بو على دقّاق رحمة اللّه عليه [ قرآن ] همىخواندم بنسا « 1 » آنوقت كى آنجا بود و ويرا اندر حج حديث بسيار ميرفت آن اثر كرد اندر من ، قصد حج كردم و او را نيز
هامش
( 1 ) - متن عربى : بنيسابور .