و چون بنده ازين دو حال بيكى موصوف بود به هيچ حال ازين خالى نبود چون اين اندر آيد آن ديگر برود ، متعاقب باشند بر يكديگر هركه از اوصاف مذموم فانى گردد خصال محمود بر وى درآيد و هركه خصلت مذموم بر وى غلبه گيرد از خصال محمود برهنه گردد . و بدانك آنچه بنده بر اوست « 1 » افعال است و اخلاق و احوال ، افعال تصرّفهاى بنده بود به اختيار بنده و اخلاق مطبوع بود و لكن بمعالجت بگردد .
چنانك در عادت رفته است « 2 » و احوال بر بنده درآيد بر روى ابتدا و لكن صفاى آن از پس اعمال پاكيزه بود و آن چون اخلاق بود ازين روى براى آنك چون بنده بخويهاى نيكو رسد خويهاى بد را نفى كرده باشد بجهد خويش و از خداى توفيق خواهد و يارى خواهد تا خوى او نيكو كند همچنين چون بر تزكيت اعمال خويش مواظبت نمايد بجهد و طاقت خويش ، خداى بر وى منّت نهد بصافى گردانيدن احوال « 3 » و هر كى بپرهيزيد از افعال نكوهيده به زبان شريعت « 4 » ويرا گويند از شهوت خويش فانى گشت و چون فانى گردد از شهوت بنيّت و اخلاص ، باقى گشت در بندگى خويش و هر كى بدل اندر دنيا زاهد گشت او را گويند از رغبت فانى گشت و چون از رغبت فانى گشت بانابت باقى شد « 5 » و هر كى معالجت كند خوى خويش را و حسد و كين و بخل و خشم و تكبّر از دل خويش براند و اين همه فعلها از رعونات نفس خيزد گويند از خويهاى بد فانى گشت و چون ازين فانى گشت باقى گشت بصدق و فتوّت .
هامش
( 1 ) - متن عربى : ان الذى يتصف به العبد . آنچه بنده بدان موصوف بود .
( 2 ) - متن عربى : و لكن تتغير بمعالجته على مستمر العادة . و ليكن بكوشش و معالجت پياپى بدل گردد .
( 3 ) - متن عربى : من اللّه عليه بتصفية احواله بل بتوفية احواله . خداى بر وى بصافى گردن بلكه تمام و كامل گردانيدن احوال منت نهد .
( 4 ) - يعنى افعاليكه به زبان و از روى گفتهء شرع نكوهيده است .
( 5 ) - مب : ناقص است .