تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
ابو احمد مغازلى « 1 » گويد ببغداد بودم و چهل هزار درم بدرويشان تفرقه كردند و سمنون گفت يا ابا احمد نبينى كى اين مال تفرقه كردند و بما هيچ ندادند كه صدقه دهيم بيا تا جائى شويم و بهر درمى كى نفقه كردند ركعتى نماز كنيم ، بمداين شديم و چهل هزار ركعت نماز كرديم . سمنون بخلق ظريف بود و سخن اندر محبّت بسيار گفتى و حال او بزرگ بوده است و وفاة وى پيش از ان جنيد بود . و ازين طايفه بود ابو عبيد البسرى « 2 » از پيران قديم بوده است و صحبت ابو تراب نخشبى كرده است . دقّى گويد از ابن الجّلا شنيدم كه ششصد پير را ديدم و چهار پير ديدم كه چون ايشان نبود هيچكس ، ذا النّون مصرى ، و ابو عبيد بسرى و پدر خويش و ابو تراب نخشبى . ابو زرعه گويد ابو عبيد بسرى روزى بر گردونى نشسته بود و خرمنى همىكوفت و تا به حج سه روز مانده بود دو مرد بيامدند و گفتند يا با عبيد به حج نشاط كنى گفت نه پس با من نگريست و گفت پير تو برين قادرتر از ايشانست . و از اين طايفه بود ابو الفوارس شاه بن شجاع الكرمانى و از ملك‌زادگان بود و صحبت ابو تراب نخشبى كرده و ابو عبيد بسرى ، و از اين طبقه « 3 » يكى بود از جوانمردان و حال وى بزرگ بود و پيش از سيصد سال بود وفات او « 4 » .
هامش
( 1 ) - اصل : مغاربى . ( 2 ) - اصل : ابو عبد اللّه البسرى و « بسرى » نسبت است به بسر يكى از قراى دمشق و نام صاحب ترجمه محمد بن حسان بوده است ( مشتبه ذهبى ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 74 ) . ( 3 ) - متن عربى چنين است : و اولئك الطبقة يعنى آنان كه در طبقه و همعصر ايشان بودند . مب : ازين طبقات . ( 4 ) - يعنى وفاتش پيش از سال سيصد هجرى بود .