شاه گويد علامت تقوى ورع است و علامت ورع از شبهتها بازايستادن .
يارانرا گفتى از دروغ و خيانت و غيبت دور باشيد و جز اين آنچه خواهيد كنيد .
شاه گويد هركه چشم نگاه دارد از حرام و تن از شهوات و باطن را آبادان دارد بمراقبت دائم و ظاهر را آراسته دارد بمتابعت سنّت و خوى كند تن را به خوردن حلال فراست وى خطا نيفتد .
و ازيشان بود يوسف بن الحسين پير رى و قوهستان بود و يگانهء وقت و فريد عصر « 1 » ، و عالم بود و اديب بود و صحبت ذا النّون مصرى كرده بود و وفات او اندر سنهء اربع و ثلثمايه بود .
يوسف بن الحسين گويد اگر خداى را بينم با جملهء معصيتها دوستر دارم از آنك با يك ذرّه ريا .
و هم او گويد چون مريد را بينى كه رخصت جويد بدان كه از وى هيچيز نخواهد آمد .
و بجنيد نامه نبشت كى خداى ترا طعم نفس مچشاناد كه اگر اين ترا بچشاند پس از آن هيچيز نبينى .
يوسف بن الحسين گويد آفات صوفيان اندر صحبت كودكان است و معاشرت اضداد و رفق زنان .
و ازيشان بود ابو عبد اللّه محمّد بن علىّ الترمذى و از بزرگان و پيران بود و ويرا تصنيفها است اندر علم اين قوم ، صحبت ابو تراب نخشبى و احمد خضرويه كرده بود و ازان ابن جّلا و پيران ديگر .
ويرا پرسيدند كه صفت خلق چيست گفت عجزى آشكارا و دعويى بزرگ .
محمّد بن على گفت كه يك حرف تصنيف نكردم بتدبير ، و نه نيز تا
هامش
( 1 ) - متن عربى چنين است : و كان نسيج وحده فى اسقاط التصنع . يگانهء دهر بود در ترك تكلف و خودسازى .