خلافت امير المؤمنين المستعصم باللّه عبد اللّه بن المستنصر باللّه « 1 » پانزده سال و هفت ماه
1 چو مستنصر « 2 » نامور درگذشت * به جايش پسر شاه اسلام گشت
پدر خواند عبد اللّه او را به نام * لقب يافت مستعصم آنگه امام
حيامند شاهى كم آزار بود * و ليكن به دانش نه هشيار بود
از او ابلهانه سخن بىشمار * همى بازگويند از آن روزگار
5 چو عقبى طلب بودى و دينپرست * در اين كار دنيا نبوديش دست
نه ز اين روى فرمود فخر بشر * بوند ابله اهل بهشت بيشتر « 3 »
وگر نيز تدبير بودى ورا * چه كردى از آن با قضاى خدا
چو بر ساقهء دولتش بود جا * كجا سود بودى ز دانش ورا
به دار السّلامت ز آثار او * يكى مدرسهء عالى و پُر نكو
10 كه خوانى ورا مسجد « 4 » اين زمان * بهشتيست گويى به گيتى عيان
چو شد پانزده سال با هفت ماه * كه بر قوم اسلام بُد پادشاه
هولاكو * ز قوم مغل « 5 » آن زمان
به پيكار او با سپه شد دمان * شده پنجه و شش ز ششصد فزون
به بغداد از او شد روان جوى خون
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : عبد اللّه بن المستنصر .
( 2 ) ( ب 1 ) . سب : مستبصر .
( 3 ) ( ب 6 ) ( دوم ) . « انّ اكثر اهل الجنّة البله » - اكثر اهل بهشت را نادانان تشكيل مىدهند ( حديث منسوب به پيامبر اكرم ص ) .
( 4 ) ( ب 10 ) . ظاهرا شهرت اين مسجد از قلم افتاده است . و شايد هم نام ديگرى نظير « مستعصميّه » داشته است .
( 5 ) ( ب 12 ) . سب : مغول .