خلافت امير المؤمنين المستنصر باللّه منصور بن الطّاهر شانزده سال و يازده ماه « 1 »
1 چو طاهر روان شد به ديگر سرا * پسر گشت بر جاى او پادشا
مر آن شاه را نام منصور بود * به مستنصر او را لقب برفزود
به عهدش جهان « 2 » گشت رشك بهشت * همه راغ باغ و همه كوه كشت
در آن عهد غمگين بجز جغد « 3 » نيز * نبودى در آن مملكت هيچ چيز
5 ز اسلاف دادى نشان خراب * به حسرت در آن دولت كامياب
چنان بود آباد آن بوموبر * ز تدبير آن خسروِ نامور
كه محصول آن از تُمن « 4 » شش هزار * فزون بود دينار آن روزگار
مفصّل بر اين ديدهام دفترى * كه پرداخته بود نامآورى
در اين عهد سيصد تُمن « 5 » كمترست * ببين فرق چندش به چند اندرست
10 چو بگذشت از شاهى او دو سال * به كار عمارت برافراخت بال
يكى مدرسه كرد خرّم بنا * برآورد در هفت سالش بهپا
كه مستنصريّه كنون نام يافت * وز آن طالب علم دين كام يافت
حقيقت كزان پيشتر در جهان * نبُد مدرسه ساخته كس چنان
نه كس وقف كردند بر يك مقام * بر آنگونه بسيار از خاصّ و عام
15 كنون گرچه اوقاف او شد خراب * بسى نيز شد ملك از زور و تاب « 6 »
هنوز است حاصل ورا بيش از آن * كه شايد از آن داشتن ده چنان
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : سال يازده ماه .
( 2 ) ( ب 3 ) . در اصل : جنان .
( 3 ) ( ب 4 ) . در اصل : بحر جغد .
( 4 ) ( ب 7 ) . در اصل : ارتمن ؛ سب : محصول از تومن .
( 5 ) ( ب 9 ) . سب : تومن .
( 6 ) ( ب 15 ) ( دوم ) . سب : بسى نترسد ؟ ؟ ؟ ملك از رور و تاب .