بر اينگونه زيبد ز شاهان نشان * كه بادا بر او آفرين بيكران
در ايّام او از مغول بايجو « 2 » * ز اربيليان « 1 » گشت پيكارجو
در او برد مردم به قلعه پناه * ز قلعه مغول شد به دل رزمخواه
20 مدد جست اربيلى « 3 » از مؤمنان * خليفه مددكارشان شد در آن
به حج رفتن اسلاميان را نماند * ز بهر غزا لشكرى گشن راند
مغول يافت در جنگ از ايشان زيان * گريزنده گشتند از تازيان
مغول چون گريزان شد از پيششان * ببردند اينها كم و ببيششان
مظفّر سپاه مسلمان ز جنگ * به دار السّلام آمدند بىدرنگ
25 چو شد ششصد و چل ز تاريخ سال * بر او بر بقا خواند باب زوال
دهم روز ماه ششم ناگهان * شد آن شاه فرخنده خو ز اين جهان
بدش عمر پنجاه و دُو آن زمان * ده و هفت الّا مهى شه از آن
دو پور و دو دختر از او ماند باز * ولى هم نديدند از بد جواز
در ايّام او شاه چنگيز خان * بُد و از پس او اوكتاى « 4 » همان
30 در ايران ز خوارزمشاهى « 5 » به گاه * گزين منكبرنى بد و نيز شاه
به فارس اندر از سلغرى سعد بود * پس از وى ابو بكر شاهى نمود
در اقليم كرمان بُراق و پسر * علا دين ملحد به الموت در
هامش
( 1 ) ( ب 18 ) ( دوم ) . سب : ز اربيليان ؟ ؟ ؟ .
( 2 ) ( ب 18 ) . بايجو : بايجونويان : « از سرداران و امراى بزرگ مغول كه مدّتها بر عراق و آذربايجان تسلّط داشت و امير ارغون در سال 641 دست او را از حكومت آن نواحى كوتاه نمود . بايجو در جنگهاى بغداد نيز شركت داشت و چون شكست خورد از خليفه مستعصم پيش منگوقا آن شكايت كرد و در دفع او يارى طلبيد و منگوقا آن برادر كوچك خود هولاكو را نامزد بغداد نمود و بايجو در لشكر هولاكو نيز فداكارى بسيار كرد و پس از فتح بغداد در سال 657 تا حدود درياچهء وان نيز پيش رفت . ( دهخدا ، ذيل بايجو نويان ) .
( 3 ) ( ب 20 ) . سب : اربيلى ؟ ؟ ؟ .
( 4 ) ( ب 29 ) . در اصل : بس اوكتاى .
( 5 ) ( ب 30 ) . جلال الدين منكبرنى خوارزمشاهى .