50 وز اين كار فردوسى نغزگو * رها گشت از خشم آن شيرخو
بر او گشت محمود خوشدل از اين * نجستى دگر ز آن سخنگوى كين
چو بر چارصد بيست و دو شد به سر * ز دار الفنا كرد قادر گذر
ز اضحى گذر كرده بُد پنج روز * كه بگذشت آن شاهِ گيتى فروز
بُدش عمر هشتاد و شش سال و اند * چل و يك از آن شاه با ماه چند
55 پسر پنج و دختر يكى زاده بود * اگر چند پُر ماند ، آخر غنود
در ايّام او شه ز سامانيان * بُدى نوح منصور و پوران همان
ز غزنينيان بود محمود گُرد * كه شاهى ز سامانيان او ببرد « 1 »
بهاء الدّول بود از ديلمان * چو سلطان دول پور او بُد همان
دگر مجد دوله بُد عمزادِ او * چو قابوس آن شاه آزادهخو
60 منوچهر قابوس بعد از پدر * شهى نامور بُد به ملك طبر
همه نيكخواه خليفه به جان * نبُد هيچ يك دشمنش در جهان
هامش
( 1 ) ( ب 57 ) ( دوم ) . سب : نبرد .