چو بگذشت از ملك قادر دو سال * شدش دختر شاه ديلم همال
سكينه بُد « 1 » آن پاكزاده به نام * پسرزاد از آن خوبچهره امام
ابى الفضل كنيت محمّد به نام * ورا خواندندى همى خاص و عام
چو بالغ شد آن پاكزاده پسر * ولىعهد خود كرد او را پدر
20 و ليك او به عهد پدر درگذشت * در آن را و تدبيرشان باد گشت
پس از وى به ديگر پسر داد كار * كه عبد اللّهش خواند آن شهريار
لقب داد قايم ورا پيشوا * وز او كام و امّيد او شد روا
پس از مدّتى حاكم فاطمى * كه بودى خليفه به مغرب زمى
تنى چند را برد از راه خوار * كه كردندش اندر مهى اختيار
25 بهاء الدّول سرورِ ديلمان * چو فرواس « 2 » مقلد ز موصل همان
ابى سوك « 3 » و منصور بود و حسن * كه بودند ميرانِ اين انجمن
به تحفه فرستادشان زر بسى * از اين گشت خواهان او هركسى
بر اين كار فرواس پيشى نمود * به خطبه ورا در خلافت ستود
برش بود قاضى القضاة گزين * بدان نامور گفت قاضى « 4 » چنين :
30 « اگر شاعرى مدح گويد تو را * فزون ز اين نيابد ز بذلت عطا
كه حاكم به پيشت فرستاده است * به راهت بر اين دام بنهاده است
نگويى به خيره چرا ز آن حُطام * چنين خويشتن را كنى زشت نام
كه در دين شود شيعتت اختيار * ز عبّاسى و سنّهگيرى گذار »
پشيمان از اين گشت فرواس راد * دگر ره ز عبّاسيان كرد ياد
35 به قاضى سپرد آنچه حاكم به دو * فرستاده بود از بد و از نكو
بر قادر آورد قاضى تمام * بسوختند آن را به حكم امام
عوض داد قادر دوچندان به دو * وز اين گشت كار خلافت نكو
كه ديگر مهان نيز از آن راىست * بگشتند و شد عزمهاشان درست
هامش
( 1 ) ( ب 17 ) . سب : سكسه ؟ ؟ ؟ بد .
( 2 ) ( ب 25 ) . قرواس ( ؟ ) . نك به توضيح ذيل بيت 26 همين فصل .
( 3 ) ( ب 26 ) . ابى سوك ( ؟ ) . در تاريخ گزيده ( چاپ عكسى براون ) : « و ابن ابى الشّوك و قرواس بن مقلّد عقيلى و صاحب موصلى و على بن مؤيّد و منصور بن حُسَين بن السّماك الحقامى كه امراى بزرگ بودند . . . » ( ص 352 ) .
( 4 ) ( ب 29 ) ( دوم ) . سب : گشت قاضى .