ز توران همين سال سلجوقيان * بدين ملك كردند ميل آن زمان
40 بر اين حال چون سال بگذشت چار * كسى گفت ناگه بدان شهريار
كه : « عمزادهات احمد اندر نهان * برآنست بر تو سرآرد جهان »
همى خواست طايع بگيرد ورا * گريزان شد احمد از آن پادشا
به واسط شد و در بطيحه « 1 » كشيد * ز بيم روان اندر او آرميد
بر اين نيز بگذشت دو سال باز * بهاء الدّول شد به دل كينهساز
45 خليفه به دستش گرفتار شد * وز آن كار ارج شهى خوار شد
به الزام او خويش را خلع كرد * ده و دو پس از خلع بُد زنده مرد
ز دار الخلافه هر آن چيز بود * همه لشكر ديلم اندر ربود
مه هشتمين سال هشتاد و يك * ز سيصد فزون بُد ز گشت فلك
ده و هفت با ماه نُه پادشاه * بُد آن نامور مهتر پاك راه
50 بُدش عمر شصت و شش و يك پسر * همو نيز بگذشته پيش از پدر
به عهدش ز سامانيان شهريار * چو منصور و چون نوح بُد كاردار
عضد پادشا بود از ديلمان * دو نامى برادر به پيشش همان
سه پورش شدند همچنين تاجور * شرف دوله ، صمصام دوله دگر
بهاء الدّول بُد سئم تاجور * كزو كار طايع درآمد به سر
55 بدى بيستون « 2 » شاه ملك طبر * برادرش قابوس بودى دگر
هامش
( 1 ) ( ب 43 ) . در اصل : بطيحه ؟ ؟ ؟ .
( 2 ) ( ب 55 ) . در اصل و سب : بهفسون ؟ ؟ ؟ .