كه گر كس خلافش كند ملك روم * برافتد بيكبار از آن كار شوم »
زر و نقره چندى بدين سكّه مرد * ابا لوح تسليم يك مرد كرد
20 يكى گنجنامه نوشته بر آن * به دو داد و كردش بدانجا روان
بشد مرد و آن مال كرده دفين * به قيصر سخن گفت آنگه چنين
كه : « يك گنجنامه به من از پدر * رسيدهست و هست اندرين بوموبر
چو دستور گردد در آن قيصرم * به فرّ تو ز آن خواسته برخورم »
فرستاد قيصر ابا او كسان * كه آن مال « 1 » برداشتند آن زمان
25 سخن چون از آن لوح برخواندند * در آن كار حيران فرو ماندند
كه كردند تاريخ آن را شمار * بدان سال بود آمده روزگار
نشان عضد بود پيدا همان * پرانديشه گشتند از آن مردمان
پس از مدّتى شد عضد رزمساز * بدان مملكت خواست رفتن فراز
نخستين فرستاد آنجا پيام * به پيغامش آن قوم گشتند رام
30 به خود برگرفتند بىمر خراج * بدين حيله بستد از آن ملك باج
ز دانش به هر كار در همچنين * از او آمدى فكرهاى گزين
ز راىِ رزينش جهان شد چنان * كز آن نسخهاى شد به خوبى جنان
ظهور دولت مغول و وصول سلجوقيان به ايران
چو هفتاد و پنج و سه صد گشت سال * در آن مملكت خاست يك طرفه حال
ز درياى عمّان چو فيلى بزرگ * برآمد ز ناگاه مرغى سترگ
35 به مشرق رخ آورده گفتى سه بار * كه شد فتنه اندر جهان آشكار
چنين هم همى آمدى تا سه روز * همين گفتى آن مرغ گيتى فروز
همين سال آلان قوا بى « 2 » پدر * بزاد از قضاى خدا سه پسر
كهينش نهم جدّ چنگيز خان * ز روى نسب شد در آن دودمان
هامش
( 1 ) ( ب 24 ) ( دوم ) . سب : كه از مال .
( 2 ) ( ب 37 ) . در اصل : آلان قوابى بود . آلان قوا : ( آلان كوا ) مادر چنگيز بود . ( امپراطورى صحرانوردان ، تأليف رنه گروسه . ترجمه و تحشيه : عبد الحسين ميكده . تهران ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، 1353 ، ص 316 ) .