150 چو بر عمرو ليث اندر آن بوموبر * به فرماندهى كرد چندى گذر
ظفر يافت بر دشمنان اندرو * نظر كرد و شد در درون فتنهجو
ندادى دگر باج از آن جايگاه * همان راست كردى به كوشش سپاه
كه جويد بدان از خليفه نبرد * برآرد ز بغداد و آن شاه گرد
در آن كين يعقوب آرد به جا * بر اينگونه انديشه بودى ورا
155 خليفه چو آگه شد از كار او * پرانديشه شد ز آن يل رزمجو « 1 »
نه چون دور بُد راه خود جنگجو * توانست گشتن به مردى ازو
نه بر لشكرش بُد در آن اعتماد * كه بى او كند كس ز پيكار ياد
نشايست خود كار او كرد خوار * كه تا خود چه بازى كند روزگار
ز سامانيان اندر آن چاره جست * از آن كرد كار شكسته درست
160 به پيش سماعيل نامه نوشت * به باغ سخن تخم تدبير كشت
كه لشكر ز ملك بخارا كشيد * به پيكار ليثى چنان چون سزيد
چو صف بركشيدند هردو سپاه * از آن پيش گردد كسى رزمخواه
ز آواز كوس اسپ عمرو « 2 » از قضا * نفر « 3 » كرد و كردش ز لشكر جدا
به پيش سپاه سماعيل « 4 » برد * گرفتار شد خيره آن مرد گرد
165 يكى قطره خون نآمده بر زمين * گرفتار شد آن جهانبان چنين
دو جنگ عجب بُد در آن روزگار * مخالف ز تقدير پروردگار
كه اندر يكى بر سپه بد رسيد * به جز ميرشان كس رهايى نديد
به ديگر بجز بر اميرش گزند * نيامد ز تأثير چرخ بلند
بلى حكم حكم خدايى است بس * چگونه بود خلق را دسترس
170 هر آن چيز باشد قضا بىگمان * به مردم شود نازل از آسمان
چو شد عمرو ليث اينچنين دستگير * به بغداد بردند او را اسير
به زندان فرستاد مهتر ورا * در آن بند شد « 5 » سوى ديگر سرا
سماعيل بر ملك او كامكار * به حكم خليفه شد آن روزگار
هامش
( 1 ) ب 155 ) ( دوم ) . سب : يل نامجو .
( 2 ) ( ب 163 ) . در اصل : است عمرو .
( 3 ) ( ب 163 ) ( دوم ) . در اصل و سب : نظر كرد . نفر : 1 - رميدن ، دور شدن . 2 - رميدگى ، دورى ( معين ) .
( 4 ) ( ب 164 ) . سماعيل - اسماعيل بن احمد ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 15 ، ص 6650 ) .
( 5 ) ( ب 172 ) ( دوم ) . سب : بران تند شد .