به حجّاج چندى درم داده بود * كه آل على را سپارند زود
95 به بغداد كردندشان غمز از « 1 » آن * ستد بدر آن « 1 » مال از آن مردمان
بر معتضد « 2 » برد كو را مگر * خوش آيد « 2 » ، كند پايهاش بيشتر
برنجيد از اين كار خود معتضد * كه آل على را بُدى معتقد
به دو گفت : « اگر نيستى بهر آن * حقوقست بر من تو را در جهان
از اين بد كه كردى رهايى ز من * نبوديت بىشك در اين انجمن
100 چگونه شمردى به من بر روا * كه باشد چنين سيرت بد مرا
كه مالى كه از بهر خويشان خويش * فرستد بزرگى ز كمّ و ز بيش
كنم رهزنى و ستانم ز پس * كى و با كه « 3 » ديدى چنينم هوس »
پس آن مال را سربهسر باز داد * بدان حاجيان كرد از اينگونه ياد :
« در اين كار باشيد ايمن ز من * سپاريد اين زر بدان انجمن »
105 بر آن شاه از اين كار هركس شنيد * دعا كرد و ز آن شاه خود اين سزيد
مخالفت امراى اصفهان و به اطاعت آمدنشان « 4 »
همين سال ميران عجلى گهر * به ملك سپاهان كشيدند سر
بشد بدر با لشكرى رزمزن * به فرمان به پيكار آن انجمن
چو لشكر به ملك سپاهان رسيد * بدان شرط از او بكر فرمان گزيد
كه باشد مقرّر بر او مهترى « 5 » * نه شركت كند كس و نه كس داورى
110 چو آن نامور گشت فرمانپذير * برادرش هم رام شد ناگزير
نبُد بدر را دسترس آنچنان * كه دادن به يك تن بزرگى توان
به پيش خليفه از آن جايگاه * فرستادشان آن امير سپاه
در آن راه بگريخت ناگاه بكر * به اهواز آمد از آن راه بكر
خليفه به عمرو آن ولايت سپرد * بشد عمرو و شاهى آن ملك برد
هامش
( 1 ) ( ب 95 ) . در اصل : غمراز ؛ ( دوم ) . سب : ستدندر آن .
( 2 ) ( ب 96 ) . در اصل : بر معتصد ؛ ( دوم ) . در اصل : خوش انذ .
( 3 ) ( ب 102 ) ( دوم ) . كى و تا كى .
( 4 ) سب : عنوان ناخواناست .
( 5 ) ( ب 109 ) . سب : مقرّر به دو مهترى .