115 سوى فارس شد بدر از آن جايگاه * به فرمان بر آن مملكت گشت شاه
خليفه سپاهى به پيكار بكر * به شُشتر « 1 » فرستاد در كار بكر
به شيراز شد بكر از آن جايگاه * برفتند اندر پِيَشْ آن سپاه
سوى اصفهان رفت بكر و سران * به نيروى بازوش شد كامران
سپاه خليفه ز پى در رسيد * از او بكر از بيم دورى گزيد
120 به ملك طبر رفت و آن جايگاه * به حكم خدا گشت ناگه تباه
سپاهان از اين عمرو را گشت راست * در او حكم مىكرد از آنسان كه خواست
مخالفت والى دياربكر و به اطاعت آمدنش
چو هشتاد و شش با دو صد سال گشت * ديار بكر را والى اندر گذشت
بر آن بود « 2 » پورش مگر پادشا * دهد كار نامى پدر مر ورا
در آن كار چون ديگرى شد گزين * پسر سر ز فرمان بپيچيد ازين
125 به آمِد شد و كرد قلعه تباه * همى تاختن برد هرجايگاه
ديار بكريان ز او به تنگ آمدند * ابا والى از بهر جنگ آمدند
شكسته شدند و در آوردگاه * ديار بكر آمد ورا در پناه
دو نوبت سپه معتضد پيش ازو * فرستاد و گشتند از او زرد رو
سئم ره خليفه به خود جنگجو * ز غيرت در آن مملكت گشت ازو
130 درآورد آن قلعه را در حصار * در او چارمه رفتشان كارزار
سرانجام شد مرد زنهار جو * خليفه پذيرفت زنهار او
به جانش امان داد و در بند كرد * بر آن مملكت شاه فرزند كرد
هين پور خود را سپرد آن ديار * نشستى به رقّه در آن شهريار
هامش
( 1 ) ( ب 116 ) ( دوم ) . سب : بشستر .
( 2 ) ( ب 125 ) . در اصل : بانمد ؟ ؟ ؟ ؛ آمِد : بزرگترين شهر منطقهء ديار بكر سوريه . ( معجم البلدان )