عمم در قصاصش تهاون نمود * مرا بر دل آن كار بيداد بود
40 پذيرفته بودم گرم دسترس * بود ز آن سر آرم بر او بر نفس
وفا كرد نذرم « 1 » خداوندگار * گرفتار كردش بدين كار خوار
كزين « 2 » راستى در دل همگنان * شكوهى نشيند ز من بىگمان »
غلام پدر بدر را بعد از آن * امارت به بغداد داد آن زمان
قتل محمّد شمله داعى علويان
به بغداد مردى محمّد به نام * كه شمله « 3 » ورا خواندى خاص و عام
45 به آل على كرد دعوت نهان * ولى نام داعى نكردى عيان
گمان معتضد برد كان ماجرا * كند بهر عبد اللّه مهتدى
به بند اندرآورد او را ازين * رها كرد چون گشت پيشش يقين
كه در حقّ آل على اين سخن * در آن ملك شمله فگندهست بن
برآورد بر بابزن مر ورا * شد از راه آتش به ديگر سرا
50 وز آن كس كه دعوت پذيرفته بود * در آن بازخواه فراوان نمود
چنين تا دگر كس بر آل على « 4 » * نيارست جستن ره يكدلى
اگر چند آن پيشواى جهان * نكويى همى كرد با آن مهان
ولى بردن نام دعوت مجال * نمىدادشان هيچ در هيچ حال
كه فرماندهى بر نتابد شريك * شود كار شاهى به يكباره نيك
هامش
( 1 ) ( ب 41 ) . در اصل و سب : نذرم ؟ ؟ ؟ .
( 2 ) ( ب 42 ) . در اصل : كرين .
( 3 ) ( ب 44 ) . در ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 15 ، ص 6652 ، شيلمه آمده است : « معتضد ، عبد الله بن مهتدى و محمد بن حسن بن سهل معروف به شيلمه را گرفت . » و در مروج الذّهب « شميله » آمده است : « به سال دويست و هشتادم ، محمد بن حسن بن سهل برادرزادهء فضل بن سهل ذو الرّياستين را كه ملقّب به شميله بود با عبيد الله بن مهتدى در بغداد دستگير كردند . » ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 638 ) .
( 4 ) ( ب 51 ) . سب : كس بآل على .