گران بود بر طبع معتز « 1 » چنين * به دل ز او گرفت اندر اين كار كين
15 ورا كرد الزام با خلع خويش * دگرباره ناچار آورد پيش « 2 »
بر اين نيز ايمن نبودى ازو * به زندان « 3 » فرستادش آن شيرخو
پس آنگاه در زير برفش تباه « 4 » * نهانى شبى كرد آن كينهخواه
چو شد مرده در جامه خواب سمور * به مردم نمودند و كردش به گور
وز اين كار بر معتمد نيز بند * نهاد آن جهان داور « 5 » زورمند
20 طمع بين چهها مىكند در مهى * ز دل مهر و آزرم سازد تهى
قتل وصيف و حرب موسى بوقا با داعى حقّ « 6 »
غلامان از آن پس به غوغاى عام * همى خواستند رزق خود از امام
وصيف اندر اين كارشان سرد گفت * وز اين جان او رفت اندر نهفت « 7 »
به زر جست خشنودى آن سپاه * وز اين آگهى رفت هرجايگاه
سرافراز عبد العزيز گزين * كه بود از بنى عجل آنگه مهين
25 ز شهر كرج تاختن برد « 8 » خوار * به فرمان درآورد همدان ديار
همان داعى حقّ ز ملك طبر * زدى دست هرگه بدان بوموبر
خليفه به موسى ابن بوقا * بفرمود تا گشت جنگآزما
روان گشت از سامره با سپاه * به كردان درآورد لشكر ز راه
به رسم يزك لشكرى جنگجو * به پيكار عجلى فرستاد او
30 از آن قوم عجلى گريزنده گشت * به شهر كرج « 9 » رفت از طرف دشت
هامش
( 1 ) ( ب 14 ) . در اصل و سب : معتر .
( 2 ) ( ب 15 ) ( دوم ) . سب : آورد ناجار بيش .
( 3 ) ( ب 16 ) ( دوم ) . در اصل : به رندان .
( 4 ) ( ب 17 ) . در اصل : برفس ؟ ؟ ؟ نباه . « گويند : مؤيد را در لحاف سمورى پيچيدند . آنگاه دو طرف آن را گرفتند تا جان داد . به قولى وى را بر تختهء برفى نشانيدند و تختههاى برف اطراف وى چيدند كه از سرما بمرد . » ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 14 ، ص 6249 ) .
( 5 ) ( ب 19 ) ( دوم ) . در اصل : جهان دوار .
( 6 ) سب : عنوان ناخواناست .
( 7 ) پس از ب 22 ، در نسخهء سب ، يك بيت ديگر آمده است :بكشتند او را بغوغاء عام * بترسيد ازان فتنهجويان امام( 8 ) ( ب 25 ) . در اصل و سب : ز شهر كرح ماختن برد .
( 9 ) ( ب 30 ) ( دوم ) . در اصل و سب : به شهر كرح .