وفات معتصم « 1 » خليفه ، رحمه اللّه
چو در بيست و هفت و دو صد رفت سال * مه اولين شد دگرگونه حال
485 خليفه شد از رنج تب ناتوان * دو مه بيشتر بود نالان در آن
ز ماه سئم چون ده و هشت روز * گذر كرد بگذشت با درد و سوز
به هنگام تسليم بگريست زار * چنين گفت آن نامور شهريار :
« اگرچه شدم بر جهان پادشا * كنون مىشوم راست با هر گدا « 2 »
نه مرد گدا را بدين جايگاه * نباشد ز يزدان چنين بازخواه « 3 » 490 اگر چند از هولِ « 4 » پرورگار
بُدش شربت مرگ بس ناگوار * و ليكن چو درمان نبودش چشيد
وز اين رخت جان سوى عقبى كشيد * چل و هشت بُد عمرش و هشت از آن
فزون هشت مه پادشاه جهان * بُدى هشتمين شه ز عبّاسيان
ز عبّاس هشتم پسر بُد همان * پسر هشت و دختر بُدش هشت هم
غلام هشت هزارش همان بيشوكم * 495 تبه گشت از حكم او هشت شاه
به خود بود هشت جا شده رزمخواه * طلا ماند ميراث هشتصد تُمن « 5 »
مثمّن ورا خواندند ز اين سخن * وزيرش بدى فضل مروان نخست
پس آن كار از ابن عمّار جست * پس از هردوان ابن زيّات « 6 » بود
خليفه به هنگام او در غنود
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : مستعصم .
( 2 ) ( ب 488 ) ( دوم ) . سب : بر هر گدا .
( 3 ) ( ب 489 ) ( دوم ) . در اصل : بارخواه .
( 4 ) ( ب 490 ) . سب : بر هول .
( 5 ) ( ب 496 ) . سب : تومن .
( 6 ) ( ب 498 ) . در اصل و سب : ابن زباب ؟ ؟ ؟ . ابن زيات : عبد الملك زيات : « متوكّل چند ماه پس از خلافت خويش به محمد بن عبد الملك زيات خشم گرفت و همهء اموال او را بگرفت و ابو الوزير را به جاى او نشاند . ابن زيات در ايامى كه وزارت معتصم و واثق را داشت براى مردم مغضوب كه به معرض مصادرهء اموال بودند تنور مانندى از آهن ساخته بود كه در داخل آن ميخهاى آهنين چون ستون قايم بود و مردم را در آن شكنجه مىكرد . متوكّل بگفت تا وى را در آنجا نهند . » ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 498 ) .