سبب آزار خليفه « 1 » از افشين و قتلش
380 از اين پيش هركس ز افشين سَخُن * به بد پيش مهتر فگندند بُن
كه : « آن خيرهسر پيرو مرذك است « 2 » * ابا هركه بد دين شد آن بد يك است
و گرنه بُدى بهر اين حيلهساز * نگشتى چنان كار بابك دراز
نبودى بر معتصم جايگير * ندانستى او را چنين در ضمير
چنين تا كه در فتنهء مازيار * شد احوال او يكبهيك آشكار
385 كه مكتوبهاى وى آمد پديد * كه در وى از اين در سخن گستريد
كه : « اى دوست در مذهب و راى خويش « 3 » * سزد گر نگيرى ره كژ به پيش
كنى زنده آيينِ مزدك تمام * براندازى از دينِ اسلام نام
نباشى ز دينِ عرب ترسناك * كه آن باطل است زود گردد هلاك
در اين كار از سروران جهان * همى ياورى جستمى در نهان
390 كه اين دين فرخنده زان اتّفاق * كنم آشكارا به ملك عراق
چو بابك در اين ملك شد نامجو * گمان بود كين كار آيد ازو
مدد كردم او را نهانى بسى * نماند كز او جنگ جويد بسى
ولى داد او خويشتن را به باد * مر اين با من و تو كنون اوفتاد
تو زنهار در كار هشيار باش * ز جان در پى اين نكوكار باش
395 مينديش از انبوه اين مردمان * بسان سگانشان شمر بىگمان
كه از لقمهء خوار گيرند خوار * ز دانش در اين فرصتى گوشدار
كه با من در اين قيصر است يكزبان * شه شرق و غرب و خزر « 4 » همچنان
چو ملك خراسان به دست آورى * ز شاهىّ يكسر جهان برخورى
من و اين شهانت « 5 » مدد اندرين * شويم و از اين قوم خواهيم كين »
400 از اين گشت روشن بر معتصم * كه اين مذهبش بود از بيشوكم
در اين حال در آذر آبادگان * يكى يافتند گنج چون شايگان
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل و سب : خليقه .
( 2 ) ( ب 381 ) . در اصل : بىرو مردك است .
( 3 ) ( ب 386 ) . در اصل : در مذهب راى ؛ سب : در مذهب راست ؟ ؟ ؟ خويش .
( 4 ) ( ب 397 ) ( دوم ) . در اصل : حرر .
( 5 ) ( ب 399 ) . در اصل : سهابت ؟ ؟ ؟ .