400 كه هرگز بنى اميّه آنچنان * نبودند كرده سپه در جهان
ز بسيارى آن سپه نامِ آن * به « عسكر عساكر » شد اندر جهان
از او عامرِ جنگى و آن سپاه * به ملك عراق آمدند رزمخواه
زِ رى ، قحطبه نيز با قومِ خويش * برون آمد و شد به پيكار پيش
به مرزى كه شد جابلق « 1 » نامِ آن * رسيدند بر هَم دو لشكر دمان
405 بسى جنگ جستند از يكدگر * سپه شد تبه نيمهاى بيشتر
ولى قحطبه گشت فيروز از آن * سرآمد به عامر بر از وى زمان
عراقِ عجم شد مسخّر از اين * درآورد مهتر به زيرِ نگين
به هرشهر از آن مرز تا اصفهان * به ميرى فرستاد دانا مهان
برفتند و هركس درم بىشمار * نمىشد ز كوشش ظفر آشكار « 2 »
410 رهِ آب بربست بر شهريان * به تنگ آمدند شهريان ز آن زيان
از او جُمله گشتند زنهارجو * ولى يافت زنهار شامى ازو « 3 »
خراسانيان را ز حُكمش امان * نبودى در آن جايگاه آن زمان
چو شامى سپه بُد فزون در حصار * خراسانيان را تَبه گشت كار
مَجال خلاف اندر آن كس نديد * ابردوش سر « 4 » پيش دشمن كشيد
415 همه قحطبه كُشتشان زار زار * برآورد از ايشان به يك رَه دمار
هامش
( 1 ) ( ب 404 ) . در اصل : جاثلق نام . منظور « جابلق » است . به قولى نبرد در جابلق بود از سرزمين اصفهان به روز شنبه هفت روز رفته از رجب . ( طبرى 10 / 4583 )
( 2 ) ( ب 409 ) . چنين است در اصل . ظاهرا از ميانهء دو مصراع اين بيت ، به دليل همخوانى قافيهها ، دست كم يك بيت افتاده است ، يعنى مصراع دومِ مصراع اوّل و مصراع اوّلِ مصراع دوم ، از ميانه ساقط شده است .
( 3 ) ( ب 415 - 411 ) . قحطبه بيست روز در اصفهان بماند ، آنگاه به نهاوند رفت و به يارى فرزند خود سه ماه يعنى تا آخر شوال شهر را محاصره گرفتند . . . براى همهء خراسانيانى كه در شهر بودند ، امان فرستادند ، ولى هيچ يك از آنان نپذيرفتند . پس براى مردم شام كه در شهر بودند ، امان فرستادند ، آنان گفتند : تو مردم شهر را به جنگ از ما منصرف كن تا ما دروازه را از ناحيهء خود بگشايم و چنين كردند . سپاه قحطبه به شهر درآمدند و همهء خراسانيان را كشتند . ( العبر 2 / 203 )
( 4 ) ( ب 414 ) . ( ؟ ) آيا « ابردوش سر » به معناى « تسليم شده » است ؟