دخول لشكر ابو مسلم به عراق عرب
از آن مرز لشكر به گرگان كشيد * ز كردان از آن پس به حلوان رسيد
سپاهى كه آنجا نگهبان بُدند * از آن نامبرده هراسان شدند
نيامد به پيكار كس پيشِ او * به واسط به مهتر نهادند رُو
يزيد هبيره به مروان خبر * فرستاد از اين كار از آن بوموبر
420 كه : « دشمن درآمد به ملكِ عراق * وز آن قوم جويند مردم وفاق
شدن خواهد از دست يكباره كار * ببين تا چه چاره است در كارزار ؟ »
بدين كينه مروان به زودى سپاه * به يثرب فرستاد از آن جايگاه
براهيم را دست كرده به بَند * بياورد تا پيشِ تختِ بلند
از او كردى از دعوتش بازخواه * نگشتى مقرّ مهتر اندر گناه
425 به زندان فرستاد « 1 » مروان وِرا * نگه داشتندى به زندان ورا
برادرش عبد اللّه و قومِ « 2 » او * ز يثرب به كوفه نهادند رو
برِ بو سلّمه « 3 » نهانى ز راه * شدند و نشستند آن جايگاه
شبيخون كردن لشكر ابو مسلم بر مروانيان
فرستاد مروان به پيشِ يزيد « 4 » * كه از قحطبه بايدت كين كشيد
فرستاد لشكر به يارى بَرش * حوثرّه « 5 » سپهدار بر لشكرش
430 يزيد و حوثره « 6 » ز واسط چو باد * به كوشش برِ قحطبه رونهاد
هامش
( 1 ) ( ب 425 ) . در اصل : برندان فرستاذ .
( 2 ) ( ب 426 ) . در اصل : عبيد اللّه و قوم . : عبد اللّه بن محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس .
( 3 ) ( ب 427 ) . : ابو سلمة الخلال - حفص بن سليمان .
( 4 ) ( ب 428 ) . : يزيد بن عمر بن هبيره .
( 5 ) ( ب 429 ) . در اصل : جويره . « حوثرة بن سهيل الباهلى » .
( 6 ) ( ب 430 ) . در اصل : جويره .