15 دگر را پسِ پشتِ دشمن به جنگ * فرستاد تا كين كَشَد بىدرنگ
دمشقى چو از پيش و پَس تيغ ديد * هزيمت بر آن جنگ و كين برگزيد
گريزان شدند از بَرِ بدسگال * بدانديش در پى برافراخت بال
به پيشِ دمشق آوريد آن سپاه * از آن كار شد تنگ بر پادشاه
ز اركانِ دولت ز سستى به كار * بَسى سرزنش يافت آن شهريار
20 كه از ماندنِ دشمن اندر جهان * چنين فتنهها خيزد اندر نهان
اجازت از او خواستند آن زمان * كه تا بر حَكَم بر سر آرند زمان
نبُد جاىِ منعش در آن حال كرد * بديشان چنين پاسخ آورد مَرد
كه : « هست اندر اين راى راىِ شما * چو پرواى آن نيست اكنون مرا » ( 384 )
بگفت اين و بگريخت زود از ميان * نهان گشت جايى زِ بيم زيان
25 دو مَه مدّت حُكم آن شاه بود « 1 » * سيم دستش از حُكم كوتاه بود
به زندان شدند « 2 » آن اميران چو باد * به كين خواستن هريكى داد داد
برآمد زِ جانِ حَكَم « 3 » ز آن دمار * زِ عثمان برادرش هم زار و خوار
محمّد ز خالد قسرّى « 4 » گهر * ز يوسف هبيرى به كينِ پدر
درآورد از كين چنان خون به جو * كه زيرِ شكنجه تبه گشت او
30 چنان هم كه با خالد « 5 » او كرده بود * مكافات با او محمّد نمود
خنك آنكه از بَد كرانه گزيد * كه هركس كه بَد كرد جُز بَد نديد
هامش
( 1 ) ( ب 25 ) . هشام بن محمد گويد : ابراهيم بن وليد چهار ماه ببود ، آنگاه خلع شد ، در ماه ربيع الاخر سال صد و بيست و ششم ، امّا همچنان زنده بود تا به سال صد و سى و دوم كشته شد . محمّد بن مخلد گويد : زمامدارى او هفتاد روز بود . ( طبرى 10 / 4438 )
( 2 ) ( ب 26 ) . در اصل : برندان شذند .
( 3 ) ( ب 27 ) . : حكم بن وليد بن يزيد . عثمان بن وليد بن يزيد .
( 4 ) ( ب 28 ) . در اصل : خالد قشيرى . : محمد بن خالد بن عبد اللّه قسرى . ظاهرا ، يزيد بن خالد بن عبد اللّه قسرى صحيح است .
( 5 ) ( ب 30 ) . : خالد بن عبد اللّه قسرى .