« تهدّدنى بجبّار عنيد * فها أنا ذاك جبّار « 1 » عنيد
اذا ما جئت « 2 » ربّك يوم حشر * فقل يا ربّ مزّقنى الوليد »
كه : « ترسم ز جبّار آمد عنيد * عنيدست و جبّار اينك وليد
به محشر خدايت اگر بَر رسيد * بگو پس وليدم ز هم بَر دريد »
20 چو بىحرمتى تا بدين پايه كرد * خدايش در آن كار بىمايه كرد
به عُمر و به دولت نماندش امان * به بَد نام بردش برِ مردمان
ندانيم تا كارِ ديگر سرا * چگونه بود پيش يزدان ورا
خروج يحيى بن زيد بن زين العابدين ، رضى اللّه عنهم ، و قتلش
فرستاد آنگه بَرِ نصر « 3 » مرد * به مُلك خراسان و پيغام كرد
كه : « يحيّىِ بن زيد « 4 » را ز آن ديار * فرستيد نزديك ما بادْوار
25 به اعزاز و اكرام او را به راه * سوى شام آريد از آن جايگاه »
چو فرمان بَر نصر آمد زِ بند * رها گشت آن مهترِ ارجمند
ز هرگونه ترتيب كردش تمام * از آنجا روان كرد بَر سوى شام
در آن راه يحيى زِ دعوت سَخُن * به نزديكى مردم افگند بُن
بَر او گِرد مىگشت مردم به راه * چنين تا فراز آمدش يك سپاه
30 چو آمد به ملك نشابور مرد * در او دعوت مردمان بيش كرد « 5 »
فرستاد والى « 6 » ك : « ز اين كار دست * بدار و برون شو از اين بوم و رست
هامش
( 1 ) ( ب 16 ) . در اصل : أتوعد كلّ جبار .
( 2 ) ( ب 17 ) . در اصل : اذا ما حيت . در باب اين اشعار نك . به كامل ابن اثير ( ترجمهء فارسى ) 8 / 201 .
( 3 ) ( ب 23 ) . : نصر بن سيّار .
( 4 ) ( ب 24 ) . براى رعايت وزن « يحياى بِن زيد » خوانده شود . مصراع دوم ، در اصل : فرسثند نزديك .
( 5 ) ( ب 30 ) . مردمان پيشه كرد ( ؟ ) .
( 6 ) ( ب 31 ) . نام والى نيشابور ، عمرو بن زرارة . در اصل : كرين كار . مصراع دوم ، در اصل : بيم و رست .