قتل وليد بن يزيد بن عبد الملك
چو از كارِ دولت هميشه وليد * به گيتى همى عيش و خلوت گزيد
65 ز خوبان و از مطربانِ جهان * به هرجا كه دادند پيشش نشان
بياورد و نزديكِ خود گِرد كرد * زِ هريك همى كامِ دل جُست مرد
يك آدينه بُد خورده چندى شراب * شده از پريچهرهاى كامياب
چو گفتند اقامت ، بدان زن وليد * چنين گفت : « بايدْت امامت گزيد »
زن از بيمِ جان چون خطيبان لباس * بپوشيد و آمد برون از هراس
70 بر اسلاميان خطبه خواند و امام * شد آن مست و زانيّه در ملك شام
چو خوارى چنين كرد در حقِ دين * برنجيد يزدان از آن شاه از اين
بشوريد شاهى بر آن شهريار * شدش خصم عمّزاده زين خيرهكار
يزيدِ وليد و سران سپاه * از آن شاه گشتند از اين رزمخواه
دو مهتر برادر بُدند مَر ورا * نكوكار و داننده و پارسا
75 در آن حال كردند منعِ يزيد « 1 » * كه : « اين جنگ و فتنه نبايد گُزيد
كز اين كار « 2 » دولت از اين خاندان * برون رفت خواهد كنون بىگمان
به خود گر بدّريد خود را شكم * از آن بِه كه باشيد بدخواهِ هم »
نپذرفت از ايشان كسى اين سخن * نمودند الزامشان انجمن
كه كردند بيعت در آن بَر يزيد * از آن پس به پيكار لشكر كشيد
80 وليد از دمشق اندر آن چندگاه * زِ گرما برون بود رفته به راه
بر آن شهر از اين دشمنش يافت دست * به فرمان درآورد آن بوم و رست
فرستاد لشكر به جنگش وليد * خود آن لشكر از كار او دل بريد
شدند نيكخواهِ يزيد آن سپاه * گريزان وليد اندر آمد به راه
كه جويد زِ حصنى پناه اندر اين * به ياريّشان خواهد از خصم كين
85 سَرِ راه بگرفت بَر وى يزيد * مجال برون شد بر آن رَه نديد
سپاهش از او بازگشتند پاك * نهاد او به ناچار دل بر هلاك
هامش
( 1 ) ( ب 75 ) . : يزيد بن وليد بن عبد الملك .
( 2 ) ( ب 76 ) . در اصل : كرين كار .