چرا ما ترا پيروى اندر اين * كنيم و چرا بايدت جُست كين ؟ »
چنين گفت : « زيرا پس از مصطفى * اگرچه مِهى بُد حقِ مرتضى
به اجماع بو بكر چون شد گزين * على را نشايست از او جست كين
كه از حُكمِ پيغمبر و دادگر * بود كارِ اجماع بَس معتبر
345 هم از راستكارى بدان كار در * نه ممكن كه بو بكر كردى گذر
به حكم وصيّت عمر بعد از آن * پس از وى چو شد پيشواىِ جهان
همين شرط و آيين بُدى برقرار * از او گشت خود كارِ دين استوار
چگونه نمودى خلافش على * كه با راستى بُد ورا يكدلى
چو عثمان به شورى خلافت گرفت * نشايست دشمن شدش در نهفت
350 كه او نيز از جادهء شرع پا * نياورد بيرون و بُد پاكرا
و ليكن معاويّه و ديگران * كه گشتند پس از وى به گيتى سران
به بيداد كردند فرماندهى * شد از ظلمشان دست ما ز آن تهى
به ناحق ، حق ما ببردند پاك * فگَندند اقوامِ ما در هلاك
بر اسلاميان است واجب كنون * مدد كرد ما را به مال و به خون
355 كه تا حق به حقور رسد در جهان * وز اين نيكوى بَد شود در نهان »
از اين گفته نزديكى ده هزار * به دل بازگشتند از آن نامدار
شدند پيرو مهترانِ دگر * كه بودند از نسلِ فخر بشر
برنجيد از اين زيد از آن مردمان * لقب « رافضى » كردشان آن زمان
عَلَم گشت اين نام بر شيعيان * و گرنه به معنى است « برگشتن » آن
360 نه پيرو كه شيعه بود پيروى * سزد گر به قصد اين سخن بشنوى
كه واقع چنين بود و زينم گزير * به گفتن نيامد تو خرده مگير
پس آنگاه زيد آنچنان راى كرد * كه جويد ز ابن هبيره « 1 » نبرد
شب اوّلين ، دؤم مَه صفر * چنان كرد انديشه كآيد به در
صد و بيست و دو ساليانِ عرب * شد آمادهء كارِ شور و شغب
365 از اين يوسف عمّر « 2 » آگاه گشت * كه خواهد ورا زيد بدخواه گشت
از اين پيشتر كوفيان را سه روز * به مسجد درآورد آن رزمتوز
هامش
( 1 ) ( ب 362 ) . : يزيد بن عمر بن هبيرة .
( 2 ) ( ب 365 ) . در اصل : يوسف عمرو .