ز هنگام جدّ مهينت درا * ببين با كه « 1 » بردند بر سر وفا
ندانى على « 2 » زين بزرگان چه ديد ؟ * چها خود حسين و حسن زين كشيد ؟
چى آمد به مسلم زِ كردارشان ؟ * چى ديدهست مختار « 3 » از كارشان ؟
325 خود از مصعب و اشعث « 4 » و ديگران * نگويم سخن هيچ اكنون در آن
كجا بود بيعت بدادند « 5 » ساز * زِ بَدعهدى از وى بگشتند باز « 6 »
نديدهست از اينها وفا هيچكس * نبينى تو هم گير از اين كار بس
در اين كار دولت زِ راى پدر * مبادت گذر گرنه سيرى ز سر
بمان تا به خانه بميرى به مرگ * زمان « 7 » را به كوفه مكن سازوبرگ »
330 چنين گفت با زيد ، كوفى كه : « او * نه از شفقتت گويد اين گفتوگو
نظر بَر برادر بود مَر ورا * كه گردد از اين دعوت او روا »
اثر كرد در زيد اين گفتوگو * به كوفه درآورد از آن راه رُو
به يثرب از آن راه داوود رفت * به كوفه درآمد به شب زيد تفت ( 378 )
شدندى به نزديكِ او شيعيان * به جان برگزيده ورا در جهان
335 بپرسيد يك روز جمعى از او : * « چه دانى زِ بو بكر و عمّر بگو ؟ »
چنين گفت : « يارانِ فخر بشر * بُدند و نرفتند بر راه شر « 8 »
همه راستى بود كردارشان * نيامد كژى هيچ از كارشان
از ايشان به بد هيچ « 9 » اسلافِ ما * نگفتند و گفتن نباشد روا »
بگفتند : « اگر بر حقاند آن مهان * كز اجماع گشتند مِه بر جهان
340 بنى امّيّه هم حقاند همچنين * كز اجماع « 10 » گشتند شه بَر زمين
هامش
( 1 ) ( ب 322 ) . در اصل : ببين تا كه .
( 2 ) ( ب 323 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ نداى على .
( 3 ) ( ب 324 ) . : مختار بن ابى عبيد بن مسعود ثقفى .
( 4 ) ( ب 325 ) . : مصعب بن زبير ، اشعث بن قيس الكندى .
( 5 ) ( ب 326 ) . در اصل : بيعت ندادند .
( 6 ) ( ب 326 ) . در اصل : نكشتند باز .
( 7 ) ( ب 329 ) . زمان - مرگ ، فوت .
( 8 ) ( ب 336 ) . در اصل : بديذ و برفتند بر راه سر .
( 9 ) ( ب 338 ) . در اصل : نبد هيج .
( 10 ) ( ب 340 ) . در اصل : كر اجماع .