وگر كس بپيچد ز حكمِ تو رو * به مردى از آن مردمان رزمجو »
50 بشد نصرِ سيّار با آن سپاه * بشوريد مردم در آن جايگاه
به خاقانِ ترك آوريدند پناه * به ياريّشان نزد خاقان سپاه
به پيكار نصر آمدند آن سپاه * ز شهرِ سمرقند جُست او پناه
ز اشرس سپر جست و آن نامدار * بشد با سپه پيشِ او بادْوار
ز تركان شدند مؤمنان جنگجو * درآمد ز اسلاميان خون به جو
55 شكن بر سپاهِ مسلمان فتاد * به بيكند رفتند از آنجا چو باد
فرستاد اشرس گروهى به آب * كه كردند كشتى سراسر خراب
كه مؤمن ببُرّند دل از گريز * بكوشند در كارِ جنگ و ستيز
دو مَه كَم دو روز از دو رويه سپاه * زِ هم بود در رزمگه رزمخواه
خورش تنگ شد بر مسلمان سپاه * نديدند كس بَر خورش دست و راه
60 چو ناهار « 1 » گشتند يكبارگى * به جان رفت كوشش ز بيچارگى
چنان سخت كردند جنگ آن زمان * كه برهم زدندى زمين و آسمان
بپرسيد خاقان از آهنگشان * از اين صلحجو گشت در جنگشان
بر آن صلح كردند هردو سپاه * كه ديگر نگردند پيكارخواه
رَود لشكرِ ترك بر جاىِ خويش * نيارد از آنجا دگر پاى پيش
65 گذارد به اسلاميان آن ديار * نجويند اين قوم هم كارزار
دهاقين كز آن ملك بيرون روند * در آن منعى از هيچكس نشنوند
وگر باز مانند « 2 » آن جايگاه * رسانند جزيه بر آيين و راه
ز اسلاميان چند تن را نوا « 3 » * به خاقان دهند ، تا چو قوم ورا
در اين ملك گردد نكو خستگى * سوى ترك پويد ز پيوستگى
70 فرستند تركان نوا با زِ جا * هميدون بدادند تركان نوا
بَر اين هردو لشكر زِ هم بازگشت * يكى شد سوى رود و ديگر به دشت
سوى مرو اميرش از آنجا براند * در او نصرِ سيّار از او بازماند
وز اينروى هشّام در كارِ روم * نظر كرد و احوال آن مرزوبوم
هامش
( 1 ) ( ب 60 ) . ناهار - گرسنه .
( 2 ) ( ب 67 ) . بازماندن - ترك كردن ، رها كردن .
( 3 ) ( ب 68 ) . نوا - گرو ، گروگان ، در فرهنگها نوا را به معنى سپاه و لشكر هم آوردهاند . ( فرهنگ فارسى معين )