امارت خالد قسرى « 1 » بر ايران
چو خالد از اين در خبرها شنيد * برادرش را در مهى برگزيد
اسد « 2 » شد به ملك خراسان چو باد * وزو رو سوى مُلكِ تركان نهاد
15 همه با عدو نامهء جنگ خواند * چنين تا عدو را از آن مُلك راند
بلادى كز اسلام بودى زِ پيش * درآورد بازش به فرمانِ خويش
از آنجا به ملك خراسان كشيد * در او دعوتِ آل عبّاس ديد
گرفت اندر آنجا تنى چند را * مخالف ببّريدشان دست و پا
ابو عكرمه بود سرّاج « 3 » زاد * دوم بو محمّد ز صادق نژاد
20 سيم بود عمّار عبّاديان « 4 » * كه ديدند آن وقت از وى زيان
به نزديكِ عبّاسيان اين خبر * نوشتند آن مردمِ نامور
فرستاد پاسخ محمّد « 5 » چنين : * « نباشد به دعوت گزيرى از اين
كه صدق مقالت شود آشكار * به دعوت بود كارِ صبر اختيار »
چو آمد بدين پايه كار اين زمان * رهايى بود حاصلش بىگمان
25 اسد در خراسان به اقليمِ غور * به كوشش برانگيخت ز آن قوم شور
در او خسروى بود نمرون « 6 » لقب * گرفت و بكشتش به دشت شغب « 7 »
پذيرفت جزيه از اين اهلِ غور * كه لشكر از آن مملكت گشت دور
سوى بلخ از غور كردند رو * شدند اهل ختلان « 8 » مخالف درو
هامش
( 1 ) عنوان . در اصل : امارت خالد قشيرى .
( 2 ) ( ب 14 ) . : اسد بن عبد اللّه القسرى .
( 3 ) ( ب 19 ) . در اصل : بوذ سراح ، ابو عكرمة السراج - ابو محمد صادق .
( 4 ) ( ب 20 ) . : عمار العبادى .
( 5 ) ( ب 22 ) . : محمد بن على بن عبد اللّه بن العباس .
( 6 ) ( ب 26 ) . اسد به غزاى كوهستان نمرون پادشاه غرشستان رفت كه مجاور كوهستان طالقان بود ، مردم نمرون با وى صلح كردند و به دست وى مسلمان شدند و اكنون در يمن جاى دارند . و هم در اين سال اسد به غزاى غور رفت كه كوهستان هرات است . ( طبرى 9 / 4078 )
( 7 ) ( ب 26 ) . مصراع دوم : در اصل : بدست شغب .
( 8 ) ( ب 28 ) . در اصل : اهل حيلان .