اگر چند قحطى بُد آن جايگاه * اسد با سپه شد به دو رزمخواه
30 نمودند ختلانيان پُردلى « 1 » * اسد يافت ز آن جنگ بىحاصلى
شكن بر سپاهِ مسلمان فتاد * به راهِ گريز آن سپه رو نهاد ( 372 )
بسى آبها بود بَر روى راه * در او غرق گشتند بىمَر سپاه
به سختى بقاياى لشكر « 2 » به بلخ * كشيدند ، از آن كارشان عيش تلخ
هرآن كو ز كوشش نَجَست آن زمان * نبودش ز قحطى ز مردن امان
35 سپه گشت بىمَر تلف زين سبب * به قحط و و با و به جنگ و شغب
برنجيد خالد در اين از اسد * كه لشكر ز كردار او ديد بَد
امارت اشرس « 3 » بر خراسان و شرق
به ميرى به اشرس « 4 » سپرد آن ديار * كه سلمى بُد آن نامور را تبار
خردمند اميرى بُد و راستكار * نبوديش از شرع روىِ گذار
شدندش هواخواه مردم از اين * در آن مملكت شد روا كارِ دين
40 سوى ماورا النّهر پيغام داد * كه : « هر كو در اسلام آيد ز داد
مخواهيد جزيه از او بعد از اين * كه از كفر پيدا شود عزّ دين »
از اينروى در كارِ جزيه شكست * درآمد ز بىدين در آن بوم و رست
كه كردندى ايمان به افسوس ياد * بهانه بدان كرد و جزيه نداد
به اشرس نمودند عمّال باز * كه : « كس زين بزرگان نيند با نماز
45 نه خوانند قرآن ، نه ختنه كنند * به ايمان ز خود جزيه مىافگنند »
سپاهى گزين كرد اشرس دلير * سپهدارشان نصرِ سيّارِ شير
فرستاد آنجا و گفتش چنين : * « پژوهش نما جمله اركانِ دين
هرآن كو دلش با زبان نيست راست * دو بالا « 5 » از او بايدت جزيه خواست
هامش
( 1 ) ( ب 30 ) . در اصل : جيلانيان بردلى .
( 2 ) ( ب 33 ) . در اصل : بقلاى لشكر .
( 3 ) عنوان . در اصل : امارت اسرس . « اشرس بن عبد اللّه السلمى » .
( 4 ) ( ب 37 ) . در اصل : بميرى با سرش . و در بقيهء ابيات هم ، اسرش آمده است .
( 5 ) ( ب 48 ) . دوبالا - دو برابر .